تبلیغات |
كامیاران-تفسیر فی ظلال القران(سید قطب) اول الله*وسط الله*آخر الله
| ||
|
نگاهی به تفسیر «سید قطب» از قرآنکریم[1] قرآن، کتاب اسلام و ستون پایدار و بنیاد استوار آن است. خدای تبارک و تـعالی ایـنکتاب را راهنمای پرهیزکاران قرارداده و در پرتو آن جهان را از تاریکی به سوی روشنایی برده است. قرآن، نخستین پـایهی شـریعت اسلامی و نـظام حکیمانه آن در سیاست و حکومت و ادارهی مـملکت است، نـظامیکه صلاح مسلمانان جـهان و همهی جهانیان در زندگی امروز و فردا و در هر مکان و زمان بدان بستگی دارد. اینکتاب الهیکه باطلی در آن نـیست زیـرا ازجانب خدای علیم و حکیم است، کتابی استکه حضرت رسول - چنانکه حضرت علی علیه السلام نقل میکند- دربارهی آن فرموده است: (فتنهها برپا خواهد شـد همچون پارههای ظلمانی شبکه راه گریز از آنکتاب الله تعالی است.) در این کتاب سرگذشت گذشتگان و سرنوشت آیندگان و داوری میان مـردمان آمـدهاست، فصول آن بیهوده نیست، جباریکه آن راکناره مینهد به دست خدا از میان میرود، وکسیکه از غیر آن هدایت خواهد گمراه میشود. کسی که حکم بر اساس آنکند، عدالتکرده و آنکسکه بر وفق آن عملکند پاداش نیک میبیند و هـرکسکه مردمان را بدان دعوتکند آنان را به سوی صراط مسـتقیم دعوت كرده است. از فجر اسلام تاکنون مسلمانان نسبت به اینکتاب عنایت تمام ورزیده و همهی جوانب و جنبههای آن را مورد بحث و فحص و مطالعه و درس قرار دادهانـد. گروهی به بیان ناسخ و منسوخ آن پرداخته وگروهی دیگر انگیزههای نزول بسیاری از آیات آن را روشـن ساختهاند. کسانی وجوه اعجاز آن را بیان کرده و کسانی دیگــر ویـژگیهای فـصاحت و بـلاغت و صـور بـیان معجزهآسای آن را برشمردهاند. کسانی هم جنبههای نحوی و لغوی آن را مشخص نمودهاند. بدینگونه، مفسرانی که در این کتاب آسمانی دقیق شدهاند، به نحوی از انحاء جنبهای از جـنبههای آن را مورد تجزیه و تحلیل قراردادهاند. البته اینان همه به شرح و بسط قرآن پرداختهاند، هرگروه از ایشـان بر حسب برداشتها و دیدگاههایشان در زندگی و هدفهایی که دنبال کردهاند اینکتاب الهی را به نحو ویژهی خود، تعبیر و تفسیر کردهاند. گروهی در تفسیر قرآن، آنـچه راکـه از حـضرت رسول اکرم صلی الله علیه واله و سلم و صـحابهی مکرم او به یـادگار ماندهاست، ملاک و قیاس قرار دادهاند. گروهی دیگر هم این را در نـظرگرفتهاند و هـم (تـفسیر بالرای) کـردهاند یعنی اسـتنباط خود را هم در داوری و اظهارنظر، ملحوظ داشتهاند.گروهی نیز همة همّت خود را بر این گماشتهاند که آنچه از عقاید علم کلام در مذهب اهل سنت و معتزله وجود دارد، در قرآن بیابند و گروهی دیگر در تایید مسلكی فلسفی یـا عرفانی، تاییداتی در قرآن یافتهاند وکسانی هم در ایـن دوران بر آن شدهاند که قرآن را کتابی جامع و در بردارندهی همهی آنچه انسـانیت از مـعارف و علوم دانسـته و میداند و خواهد دانست معرفیکنند و حتی در امریکا یک نفر مصری در سالهای اخیر، کوشیدهاست تـا به توسط مغزالکترونیک راز حروفی راکه در مطلع بعضی از سورههای قرآن آمدهاست بازیابد. امروزه جوانان اسلام به آنچه دیرینیان در این باره نوشتهاند، بسنده نمیکنند و خواستهای خود را در آنها نمییابند. این احساس با ظـهور جماعتهای اسلامی جدیدکه نسلی نو از مومنان جوان را پرورش دادهاند و در آنان شعور اسلامی نیرومندی پدید آوردهاند، در این روزها در سراسر جهان اسلامی بازتاب گستردهای یافتهاست. نسل نوین اسلامی، مطالعهی کتاب الله و سـنت رسولالله را با شیوهای نو آغاز کرده است و در این راه، زاد سـفر و تـوشهی طریق را از نـظرهای عمیق و رهبریهای دقیق دانشمندان معاصر اسلامی و اسلام شناسان دل اگاه امروزکه قادر به درک علمی رموز قرآن هستند، بازیافته است. ایـنان قرآن را در پرتو روشنایی دین و دانش و در سایهی ایـمان آگاهانه و ایقان عارفانهی خود فهمیده و فهماندهاند و آنچه راکه شـایان بحث و فحص است از لحـاظ اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و قضایی و اداری، تعبیر و تـفسیر کردهاند تا آنجاکه در پرتو این تفسیرهای نوین، به راستی و به حق، ممکن و میسرگشتهاستکه امروز حکم خدا و شریعت قرآن را در جهان با زبان و بیان جدید و با استدلال علمی نـوینی پـیام دهند، و نـدا برآورند تا در اصلاحکار جهان و صلاح حال جهانیان، عملا و نظرا مفید و موثر افتد. یکی از این دانشمندان دلآگاه و اسلام شناسان دانا و توانای جهان معاصرکه جوانان امروز اسلامی را در راه فهم قرآن و تعمّق و تبحر در ان و افاده و استفادهی از ان یاری و مددکاری کردهاست، (سید قطب) است که دعوتگر معاصر اسلامی و پژوهشگر معروف مصری و نویسنده و شاعر و صاحبدل و صـاحب قـلم مـقتدر تازی زبان در جهان عربی و اسلامی استکه در میان کتابهای ارزندهییکه در جهان ادب به ویژه در مکتب قرآن واسلام نوشته است، تفسیر معروف او (فی ظلال القرآن) یا (در سایهی قرآن) استکه خود در مقدمهی آن چنین مینویسد: (... ممکن است گروهی از خوانندگان، این سایهها را نوعی از تفسیر قرآن تعبیرکنند وگروهی دیگر آن را عرضه داشت مبادی و اصول عمومی اسلام چنانکه در قرآن آمده است، بیابند. ودستهی سوم آن راکوششی برای شرح آن دستور الهی در زندگی فردی و اجتماعی وبیان حکمت آن دستوربشناسند. امّا من قصد هیچ یک از این کارها را نداشتهام جز ایـنکه خواسـتهام اندیشههای خود را هنگام برخورداری از سایههای قرآن یادداشتکنم. تنها قصد من آن بودهاستکه در اینکار، در بحثهای لغوی یاکلامی و یا فقهی خود را مستغرق نگردانم تا میان قرآن و روح من، روح من و قرآن حجابی پدید نیاید، من غیر از آنچه نص قرآنی، اندیشههای روحانی یا اجتماعی و یا انسانی را الهام میکند، چیزی بدان نیفزودهام و همچنین کوشیدهام آن زیبا هنری شگفت راکه از ایـنکـتاب معجزهآسا احساسکردهام و هنجار موسیقی آن را در تـناسب و تناسق تعبیر و تصویرش بیانکنم ...) بدینگونه (سید قطب) روش خود را در تـفسیر قرآن تشریح میکند. بنابراین تفسیر او تفسیر جدیدی است و سوای آن استکه تاکنون مرسوم بودهاست. زیرا تفسیرهای معروف قرآن در بحثهای لغوی و فقهی وکلامی و فلسفی و جزآن ییوسته راه افراط و تفریط پوییده با همهی اهمیت و ارزشمندی تاریخیکه دارند، ما را از آنچه قرآن از لحاظ احکام اقتصادی و اجتماعی و سیاسی در بردارد به خوبی و به زبان روشن، آگاه نمیسازند. اما تفسیر (سید قطب)، با روش نوینی که دارد، آسانترین راه و سادهترین شیوه برای فـهم قرآن است به ویژه برای نسل جوان و افراد درسخوانـدهی امروزکه با شیوهی تفسیرهای قدیم قرآن آشنا نیستند، تفسیر او بهترینکلید درک قرآن بشمار میرود. نسل درسخواندهی امروز میخواهد مسـتقیمآ و بطور روشن وارد اصل موضوع و قصد و غرض عمدهی مطلب شود و دیگر حاضر نیستکه بدین مـنظور از راههای دشوار و دور بگذرد و مرکب او الفاظ وکلمات نامانوس و مهجور باشد. این نسل، حوصلهی (تمحک لغوی) و (تعدد اسباب نزول) و (تضارب اقوال فقها) را پیرامون حکم واحد، و دلیل هر یک از آنـها نـدارد زیرا در این صورت خود را در سنگلاخ صعبالعبوری مییابدکه پس از تحمّل رنج فراوان و عرقریختنها و خون دل خوردنها تازه آیا به معنی برسد یا نرسد! این اجحافی در حق تفسیرهای سابق نیست. و اگر جد و جهد آن مفسران و امانت علمی ویژهیی که خاص استادان آن شیوهی دیرینه بودهاست، وجود نداشت. امروز ما این مراجع عظیم و اسفار وسیع را نداشتیم و بدیهی استکه اسلوب ادبی روزگارانکه این آثار در دامن آنها پدید آمدهاست، تاثیر بسیار درکیفیت آنـها داشتهاست. اما کوشش در روشنگریهای نوین و رعایت روح ادبی عصر جدید در تفسیرهای معاصر قرآن مبین که از اسلامشناسان ایـن روزگار میبینیم بدست استادانی مانند (سید قطب) و پـیشتر از او (رشید رضا) در تفسیر (المنار) که نقلی از درسهای شیخ محمد عبده به شمار میآید، آغازگردید و دریغکهکار بزرگ او به پایان نرسید و تنها دوازده جزء قرآن را در برگرفت ولی دیگران مانند (شیخ مراغی) و (مـحمد فریدوجدی) آن را ادامه دادهاند. مقصود این است که هدف این مفسران، احساس آنان به ضرورت تـقریب معنی و تبسیط آن به شیوهی مطلوب و مرغوب برای اذهان جوان بودهاست. (سید قطب) در تفسیر قرآن، مفسری موفق است. اندیشهی روشن و ذهن دقیق او عمق آیات کریمه را دریافته است و نیز با روشنی و دقت تمام، خواننده را در جریان مفاهیم قرآن قرارداده است. طبقه بندی: نگاهی به تفسیر «سید قطب» از قرآنکریم، برچسب ها: نگاهی به تفسیر سید قطب از قرآن كریم، تفسیر فی ظلال القران سید قطب، دانلود تفسیر فی ظلال القران، [ پنجشنبه 20 بهمن 1390 ] [ 11:13 ق.ظ ] [ زیرك محمدیان ]
تفسیر (فی ظلالالقرآن) در سی جزء - به عدد اجزاء قرآنکریم - و در حجم متوسط چاپ شدهاست و تاکنون چندین بار تجدید چاپ گردیده و در دهها هزار نسخه در جهان اسلامی توزیع گشتهاست... چاپهای مکرر این تفسیر، مانند دیگر آثار سید قطب نشـانهی استقبال درخشانی است که به طورکلی در جهان اسلامی کشورهای تازه زبان ازکتابهای او شـدهاست زیرا آنچه این نویسندهی دانشـند و شهید نوشتهاست، حاصل اندیشهی تند و صفای روح بلند و دقت و رقت عبارات و قوت و حدت زبان و شور و هیجان ضمیر و وجدان عاصی و انقلابی اوست. شمول و جامعیتیکه در افکار (سید قطب) وجود دارد، دربرگیرندهی شمول و جامعیت اسلامی استکه (سید) آن را بررسی نـمودهاست و حقایق آن را در همهی آثار خودگنجانیده و در همهی سخنرانیهای خود بازگو کردهاست، امـا در بـرگیرندهی کلیت مـحتوای بزرگ اسلام، تفسیر جدید (فی ظـلالالقرآن) است.(سید قطب) در جلد دوم (فی ظلالالقرآن) مینویسد: (قرآنکتاب کاملی از لحاظ موضوع و هدف آن است. هدف قرآن هدفی بزرگتر از علم نظری مجرد یـا تـنها تطبیق و تحقق عملی است. علم و بحث در آن، خاصیتی از خواص عمل انسانی است. قرآن بر آن استکه خود این انسان را بسازد. شخصیت و ضمیر و وجود او را بنا کند. همچنانکه بر آن است تا آن جامعهی انسانی راکه اجازه میدهد چنین انسـانهایی نـیروهای خود را در خدمت انسانیت نهند، بر پای دارد. پس از پدید آمدن چنین انسانی و چنین اجتماعیکه به او اجازه به کارگیری نیروهایش را میدهد، عقل و خرد او را آزاد مــیگذارد تـا تـاب و توان خود را بیازماید و در زمینههای علم و بحث و تجدید و تـجدد و نوآوری، قریحه آزمایی کند...) بدیهی استکه مقصود از نوآوری، بدعت نیست. اینک به عنوان مشت نمونهی خروار، چند نمونه از چگونگی تفسیر سید قطب را به اختصار در اینجا یـاد میکنیم تا مقیاس و معیاری برای سنجش آن با دیگر تفسیرهای قرآن به دست داده باشیم. (سید) با تفسیر سوره (فاتحه) که فقط دارای هفت آیه است،کار خود را آغاز میکند و مینویسدکه همین هفت آیه، کلیات عقیدهی اسلامی را در بر دارد: اقرار به ربانیت مطلقهی خداوند بر جهانیان و اینکه پیوند میان خدا و بندهاش رحم و شفقت ثابت و تجدیدشونده است، و اینکه او مـالک و زمامدار امور در ( یَوْمِ الدِّینِ ) یا روز رستاخیز و پیش از آنست و نتیجهی همه اینها اینستکه بر هیچکس شایسته نیستکه جز او را بپرستد، یا از سوای او یاری جوید. درباره نخستین آیات سورة (بقره) میبینیم که (سید قطب) با قلم توانای خود، سه چهره از نـفوس بشری راکه در همه زمانها و مکانها دیـده مـیشوند، ترسیم میکند: چهرهی مومنان یا پرهیزکاران، چـهرهی خداناشناسان یا کافران، چهرهی دورویان و منافقان ...، سید قطب این سه چهره را از شمار اندکیکلمات و سطور معدودی در آغاز سوره کریمه و جامع (بقره) بیرون کشیدهاست. سپس به داستان آفرینش آدم و معنی و مفهوم آن میپردازد و مینویسدکه در قصص قرآن، تکرار وجود ندارد زیرا هیچ قصه و یا حلقهیی از قصهیی در قرآن نیستکه به صورت واحدی از لحاظ قدر و ارزش و شیوه بیان و عرضهی داستان، تکرار شدهباشد. همچنین (سـید قطب) بیان کردهاستکه چه مناسبتهایی میان هر مجموعه از آیـات وجود دارد و چگونه سبب خاصی میان آنها و مجموعهیـی راکه بعد میآید، ییوند میدهد و برای هر مجموعه درس قرآنی ویژهیی قایل شدهاست. سید قطب از همین سورهی (بقره) وحدت ادیـان الهی و استمرار آنها به توسط پـیامآوران تـوحیدی و نـفی احتکار ان را در دست یک امت یـا یک نـژاد، استنباط میکند و میافزایدکه سورة بقره، بیانکارها و تکـــلیفها و مســوولیتهای امت اسـلامی است و آمادهسازی روحی او و تـنظیم عملی کارهای او در عبادات و معاملات، و صبر در برابر ناملایمات، و تعلیم شعایر حج، و تباین حلال و حرام در طعام، و تـبیین معنی نیکی و نیکوکاری، و حقوق خدا در مال، و تاثیر قصاص در زندگی جماعت، و وصیت به هنگام مرگ، وفـریضهی روزه، و احکام جنگ و نكاح و روابـط خـانوادگی و اداب نـفقه و صدقه و تـحریم ربا و میخوارگی و قمار و خلاصه شروط دیـن و دیـنداری همه در سوره بقره آمدهاست. نكتهی مهم در تـفسیر سـید قطب، برداشتهای ویژهی او از بعضیکلمات قرآنی استکه نکات دقیقی را روشن میکند. چنین دقت و نکتهیابی در دیگر تفسیرهاکمتر دیدهشده است. مثلا در تفسیر این آیه درسوره بقره: (وَاسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلاةِ وَإِنَّهَا لَكَبِیرَةٌ إِلا عَلَى الْخَاشِعِینَ الَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُو رَبِّهِمْ وَأَنَّهُمْ إِلَیْهِ رَاجِعُونَ) از شکیبایی و نمازگزاری یاری جویید که جز بر خاشعان و فروتنان آسـان نـیست، آنانکه میپندارند با پروردگار خود دیدار خواهند داشت و بسوی او باز میگردند... سید قطب در اینجا برعکس بسیاری از مفسرانکه کلمهی ( یَظُنُّونَ ) یعنی (میپندارند) یا (گمان میکنند) را به معنای یقینگرفته و درست بخلاف مفهوم مستقیم کلمه آن را تعبیر به یقینکردهاند، مینویسد: (به نظرم مفهوم این آیه آنستکهکمترین علم بر لقای خداوند و دیدار پروردگار، کافی استکه در روح انسان آثار خود را باقی بگذارد و نیرو و اطمینان به آن ببخشد و قلبها را خاشع و خاضع و نفوس را نرم و لطیفگرداند). همچنین در همین سورة (بقره): (وَمَنْ تَطَوَّعَ خَیْرًا فَإِنَّ اللَّهَ شَاكِرٌ عَلِیمٌ) را چنین معنیکردهاستکه (هرکس نیکی کند، خداوند از او شاکر و به کار او داناست) و مقصود از آن را چنین بیانکردهاستکه خداوند از آن نیکی راضی است و آن را پـاداش میدهد، امـا اگر کلمهی (شاکر) در قرآن برای خداوند بهکار رفتهاست، بواسطهی پرتوی استکه بر آن معنی مجرد میافکند و رضایکامل خود را میرساند تـا آنـجاکه گویی خداوند بنده خود را سپاس میگوید و بدینگونه ادب واجب در حق احسان را به او درس میدهد... ... اینها نمونههای کوچکی از نکتهیابیهای دقـیق سید قطب در تـفسیر قـرآن است... و حال آنکه در بعضی از تفسیرها میبینیمکلمه(یَظُنُّونَ) كه از ظن و گمان میآید، به معنای ضد آنکه (یقین) است تعبیر میشود وکلمه (شاکر) را برای خداونـد مـتناسب ندانسته آن را طور دیگری معنی میکنند. لازم به ذکر است تفسیر قرآن به قلم سید قطبکه با عنوان (فی ظلالالقرآن) در هشت جلد در مصر چاپ شدهاست، در سالهای گذشته به زبان فارسی توسط دانشمندان و اهل فضل، به شکل پراکنده یعنی با انتخاب برخی از مجلدات آن، ترجمه شدهاست. از آن جمله است ترجمهی فاضلانه و شیوا و روان حضرت آیتالله سیدعلی خامنهای از جزء اول و دوم این تفسیرکه به سـال ١٣٦٢ انـتشار یـافت و نـیز تـرجمهی آقای محمدعلی عابدیکه به سال ١٣٦١ منتشر شدهاست و گویا مترجم معروف آقای احمد آرام نیز یکی دو جلد از ایـن تـفسیر را در سـالهای دورگذشته ترجمه کردهاست.
[1] نوشتهی حاضر مقالهای است از مرحوم علیاکـبر کسمایی که به تاریخ ١٣٦٩.١٢.٢ در شـماره ١٩٢٦٧ روزنامه اطلاعات به چاپ رسیده است.
طبقه بندی: نگاهی به تفسیر «سید قطب» از قرآنکریم، [ پنجشنبه 20 بهمن 1390 ] [ 10:20 ق.ظ ] [ زیرك محمدیان ]
مقدمهی مؤلف
در سایهی قرآن زندگی در سایه قرآن نـعمتی است. نـعمتی که ارج و ارزشش را نمیشناسد جزکسی که آن را خود چشیده باشد. نعمتی است که بر عمر میافزایـد و پـاکیزه و مبارکش میگرداند. ستایش خدای راکه بر من بنده ناچیز مـنت نـهاد تـا روزگاری در سایه قرآن بیارامم و مزه نعمتی را بچشم که در زندگی هرگز نچشیده بودم. در ایـن مدت از حلاوت نعمتی برخوردار بودمکه عمر را افزونکند و آن را مبارک و منزه دارد. میدیدمکه پروردگار سبحان، به وسـیله ایـن قرآن چگونه با من بنده کوچک و ناچیز به سخن میپردازد. راستی برای انسـان چه بـزرگداشـتی بالاتر از ایـن بزرگداشت آسمانی و بزرگ است؟ این قرآن تـا چه اندازه عمر را افزونکند؟ پروردگار انسان چه مقام و منزلت بزرگ به وسیله ایـن قرآن به انسـان عطاء فرموده است؟ در سایه قرآن، مدت روزگاری آرمیده بودم و از آن اوج به جهالتی مینگریستمکه در پـهنه زمـین موج میزد. میدیدمکه ساکنان آن به چه چیزهای بیارزش و نـاچیزی عشق میورزند و در راه آن بکوشش میپردازند. میدیدم این جاهلان، شیفته و دلباخته معلوماتی هستند که به شناخت و اندیشه واهی و تلاشهای پوچکودکان میمانست. چون مرد بزرگسالی بودم که به کارهای بیهوده اطفال بنگرد و تکاپوی ایشان را زیر نظر داشته باشد و بهگفتارگنگ آنانکه تازه زبان گرفتهانـد و حروف را عوضی ادا مینمایندگوش فرا داده باشد ... در شگفت بودمکه مردم را چه خبر است؟ چرا در لجنزار سیاه و باتلاق وباخیز فرو رفته و اقامت گزیدهاند و برای نجات خود به ندای آسمانی و عظیمی گوش فرا نمیدهندکه ایشان را فرا میخواند، ندائیکه عمر را افزون و مبارک و پاک میگرداند؟ در
سایه قرآن، مدتی با این انـدیشه بزرگکامل و شاملیکه وجود را ارزش
میدهد و آن را پاک و منزه میگرداند و همه جهان و از جمله انسـان را تکامل
میدهد و به سوی هدف نهائی بالا میبرد
آشنا گشتم. این اندیشه بزرگ را وقتیکه با اندیشههایکوتاهبین و
نادانیکه بشریت در آن دست و پا میزد و در شرق و غرب و شمال و جنوب با آن
میزیست مقایسه میکردم، از خود میپرسیدم: چگونه انسانیت در ایـن باتلاق
گندیده وگودال تاریک میزید، در حالیکه در کنار او، این چراگاه و چمنزار
دلربا و آبشخور زلال و باصفا و مکان بس بلند و نورتابان و رخشان است؟ فسوسا و دریغا بندگان را !!! در سایه قرآن میدیدم،که وجود چه از نظر مـاهیت و حقیقت درونی و چه از لحاظ اندازه زوایـا و جوانب بیرونی، بسیار بزرگتر از آن استکه مشاهده میگردد. چه وجود عبارت است از دنیای پیدا و دنیای ناپیدا نه اینکه تنها دنیای پیدا. خیر بلکه دنیا و آخرت، نه دیگر فقط این دنیا و بس. نشو و نمای انسانیت هم در طول این روزگاران دراز بوده و مـیان درههای ان لمـیده است. مرگ هم آخرین نقطه ایـنکوچ نـیست، بلکه اقامتگاهی در مسیرکاروان است. آنچه را هـمکه انسان در اینکره خاکی بدست میآورد، همه نصیب او را تشکیل نمیدهد، بلکه تنها بخشی از آن است. مقدار جزائی را هم که در این دنـیا از دست میدهد، کاملا دریافت میدارد. چه در آنجا ظلم و ستم، وکم وکاست، و ضائعگشتن و هدر رفتنی نیست. از سوی دیگر، این منزلکاروانی راکه روی این ستاره زمین طی میکند، کوچکی استکه به همراه جهان زنده مانوسی، و دنیای یار و مهربانی، آن را میپیماید. دنیائی است جاندار،که میشنود و پاسخ میگوید. به سوی آفریننده یکتائی میگرایدکه روح شخص مؤمن با خشوع وفروتنی به سویش گرایش دارد: (وَلِلَّهِ یَسْجُدُ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ طَوْعًا وَكَرْهًا وَظِلالُهُمْ بِالْغُدُوِّ وَالآصَالِ) . آنچه
در آسمانها و زمین است، خواه ناخواه، خدای را سجده کند، هـمچنین
سایههای آنــها بامدادان و شامگاهان در مقابلش به سجده افتد. (رعد/١٥) آسمانهای
هفتگانه و زمین و آنچه درآنـها است به تسبیح و تـقدیس پـروردگار
مشـغولند، اصلا چیزی وجود ندارد که (به زبان حال یا قال» به حمد و ستایش
او مشغول نباشند. (اسراء/٤٤) (فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِینَ). آنگاه که او را آراسته و پیراسته نمودم و از روح متعلق به خود در او دمیدم، برایش سجده تعظیم کنید. (حجر/٢٩) (إِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ: إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأرْضِ خَلِیفَةً). آنگاه کـه پروردگارت بـه فرشتگان گفت: در زمـین جانشـیی قرار میدهم .... (بقره/30) ( وَسَخَّرَ لَكُمْ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأرْضِ). آنچه از نعمـهای الهی در آسمانها و زمین است همه را مسخرشما کردیم. (جاثیه/١٣) مؤمن دارای اصل و نسب ریشهداری استکه ریشـه در روزگاران دارد. او فردی از آن موکب وکاروان بزرگوار و عظیمی استکه قافله سـالارانش نوح، ابراهیم، اسماعیل، اسحاق، یـعقوب، یـوسف، موسی، عیسی، و محمد صَلّی اللهُ عَلَیهِ و اله میباشد... (وَإِنَّ هَذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّكُمْ فَاتَّقُونِ). این دین شما (ازنظر عقائد و اصول شرائع)، دیـن واحدی است و همگان ملت یگانهانـد، ومن پروردگار شمایم، پس از من بترسید و خود را از عذابـم در امـان دارید. این موکب وکاروان بزرگ از قدیم الایِِّام پـیوسته به سیر خود ادامه داده است، و در سرزمینهای مختلف میان ملتهای متعدد - چنانکه در سایة قرآن هویدا است - با موقعیتهای همسان، و سختیها وگرفتاریهای مشابه، و آزمونها و آزمایشهای همانندی مواجه و رو در رو گشته است. با گمراهی، کوردلی، سرکشی، شـهوت پرستی، اذیت و آزار، ظلم و ستم، بیم و تهدید و از هم پاشیدن و پراکنده ساختن ... مقابل و رویارو شده است، ولی از میدان در نرفته و با گامهای استوار و خاطری آرام، به راه خود ادامه داده است و به یاری خدا و امید به پروردگار، به پیش تاخته، و هر آن در انتظار وعدهی راستین و مؤكّد خداوندی بوده است: (وَقَالَ الَّذِینَ كَفَرُوا لِرُسُلِهِمْ: لَنُخْرِجَنَّكُمْ مِنْ أَرْضِنَا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِی مِلَّتِنَا. فَأَوْحَى إِلَیْهِمْ رَبُّهُمْ لَنُهْلِكَنَّ الظَّالِمِینَ وَلَنُسْكِنَنَّكُمُ الأرْضَ مِنْ بَعْدِهِمْ ذَلِكَ لِمَنْ خَافَ مَقَامِی وَخَافَ وَعِیدِ). کافران به پیامبران خود میگفتند: یا شما را از سرزمین خود بیرون میرانیم یا باید به دیـن قوم و قبیلهی خود برگردید و بـر بـاور آنـان بـاشید. خداونـدشان پـیام فـرستاد کــه: سـتمکاران را نـابود مـیسازیم و شـما پپامبران و مؤمنان را به جای ایشان، در زمین سکونت میدهیم. این جایگزینی نـیز از آنِ کسـانی است کـه از عظمت مـن بـترسند و از بـیم مـن در هـراس بـاشند و خویشتن را از کارهای ناشایست بدور دارند. (ابراهیم/١٣،١٤) موقعیت، آزمون، تهدید، یقین، و وعدهی واحدی است برای ایـن موکب وکاروان عظیم و بزرگوار ... و سرانجام واحدی است که مسلمانان در پـایان گشت و گذار، انتظار آن را میکشند و برای رسیدن بدان اذیت و آزار و تهدید و بیم را به جان میخرند ...
* در سایهی قرآن آموختمکه در این جهان بیکران، تصادفِ کور وكر و جهشِ ناگهانی، فاقد اعتبار است: (إِنَّا كُلَّ شَیْءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَرٍ)... ما هر چیزی را به اندازه و مقتضای حكمت آفریدیم. (قمر/49) (وَخَلَقَ كُلَّ شَیْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِیرًا). هر چیزی را آفریده است و اندازهگیری دقیقی در آن بکار برده است. (فرقان/2) هرکاری حکمتی دارد. ولی حکمت ژرف پـنهان ازدیدهها، چه بسا برای نگاه سطحی وکوتاه انسانی هویدا نگردد: (فَعَسَى أَنْ تَكْرَهُوا شَیْئًا وَیَجْعَلَ اللَّهُ فِیهِ خَیْرًا كَثِیرًا). چه بسا چیزی را ناپسند بدانید، اما خداوند خیر زیادی در آن نهفته باشد. (نساء/19) (وَعَسَى أَنْ تَكْرَهُوا شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَكُمْ وَعَسَى أَنْ تُحِبُّوا شَیْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ). چه بسا چیزی را ناخوش بدارید، و خیر و صلاح شـما در آن نهفته باشد، و چه بسا چیزی را دوست بدارید، و شر و بلای شـما در آن بـاشد، زیـرا خدا هـمه چیز را میداند و شما نمیدانید. (بقره/216) اسبابی که تودهی مردم بدانها عادت گرفته و آشـنایند، گاهی نتیجه بـخش خواهند بود وگاهی نتیجهای نمیدهند. مقدماتی را که مردم حتمی میدانند، گاهی نتائجشان به دنبالشان بیاید و گاه نیاید. این بدان خاطر است كه اسباب و مقدمات، آن چیزهائی نیستندکه آثار و نتائج را پدید میآورند؛ بلکه ایجادکننده همان ارادهی مطلقی است كه آثار و نتائج را میآفرینند، همانگونه كه خود اسباب و مقدّمات را آفریده است. (لا تَدْرِی لَعَلَّ اللَّهَ یُحْدِثُ بَعْدَ ذَلِكَ أَمْرًا). تو نـمیدانـی، شـاید خداونـد بـعد از آن، کـار دیگری کند. (طلاق/1) (وَمَا تَشَاءُونَ إِلا أَنْ یَشَاءَ اللَّهُ). شـما چیزی را نـمیتوانـید بـخواهـید، مگـر آنگاه کـه پروردگار بخواهد. (انسان/30) اما شخص مومن باید از اسباب و وسـائل موجود استفادهکند، زیرا برای بکارگیری و سود جستن از آنها فرمان داده شده است. تنها خدا استکه آثار و نـتائج آنها را مقدر میدارد و جلوهگر میسازد. اطمینان به رحمت خدا و دادگری و حکمت و دانش او، یگانه پناهگاهی استکه محل امن و امان است، و تنها جائی استکه دل در آن آرامگیرد و از وسوسه و دلهره بدور باشد: (الشَّیْطَانُ یَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَیَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشَاءِ وَاللَّهُ یَعِدُكُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَفَضْلا وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ) اهریمن شما را از فقر و تنگدستی میترساند و از انجام دادن کردار نیکو بدور میدارد و به انجام دادن کارهای گناه آلود برمیانگیزد ولی خداوند به شما وعدهی مغفرت و برکت خود دهد، و او دارای رحمت و نعمت فراوان، و دانای به امور است.(بقره/٢) به دنبال آن در سایهی قرآن با خاطر آسوده و انـدرون آرام و دل روشن به زندگی ادامه میدادم و دست خدا را در هرکاری و هر امری مشاهده مینمودم و درکنف حمایت پروردگاری و زیر رعایت خداونـدگاری بسر میبردم ... و صفات موجبهی ذات اقدس و فاعلیت و سازندگی آنها را درمییافتم. (أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَكْشِفُ السُّوءَ) بدان هنگام که شخص درمانده کمک میطلبد چه کسی جـز خدا مـیتوانـد پاسخگوی او بـاشد و نـیازش را برآورده کند و بلا را از سرش بدور دارد؟(نمل/62) (وَهُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ وَهُوَ الْحَكِیمُ الْخَبِیرُ) او بر همهی بندگان خود چیره است و هـر آنـچه کند از روی حکمت است و دانش او محیط بر هـمهی مـخلوقات آشکار و پنهان میباشد.(انعام/١٨) (وَاللَّهُ غَالِبٌ عَلَى أَمْرِهِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ) خدا نیرومند است و بر اجرای هر آنچه بخواهـد تـوانـا است، اما بیشتر مردم خفایای حکمت و لطف تـدبیرش را نمیدانند.(یوسف/21) (وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ) بدانید که خداوند میان شخص و دل او حائل گردد و بر دل انسان مسلط است. (انفال/24) (لِمَا یُرِیدُ) خداوند برای انجام هر آنچه بخواهد، کـوشا و چـابک است. (هود/107) (وَمَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ وَمَنْ یَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ) هر که از خدا بترسد و اوامـر و نـواهـی او را مـراعـات دارد، او را از هر تنگنائی نجات بخشد و از راههائی بدو روزی رساند کهآنها را به حسـاب نیاورده و درنظر نداشته است. و هر که به خدا پشت بندد، خدا او را کافی است. خداونـد بـر کار خود چیره بـوده و خواست خویش را به مرحلهی اجرا درآورد.(طلاق/٣و2) (مَا مِنْ دَابَّةٍ إِلا هُوَ آخِذٌ بِنَاصِیَتِهَا) هیچ جنبندهای نیست مگر اینکه پروردگار بر او فرمان میراند و زمام اختیارش در دست قدرت او است. (هود/56) (أَلَیْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ وَیُخَوِّفُونَكَ بِالَّذِینَ مِنْ دُونِهِ) آیا خداوند برای بندهی خود محمّد کافی نیست؟ شگفتا، كفار تـو را نــه از خـدا بـلکه از خـدایـان دروغین میترسانتد. (زمر/36) (وَمَنْ یُهِنِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ مُكْرِمٍ) خدا هر که را خوار دارد، کسی نمیتوانـد او را گرامی نماید. (حج/١٨) (وَمَنْ یُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ) خدا هر که را سرگشته و گمراه سازد، راهنما و رهبری نخواهد یافت. (رعد/33) همچنین آموختمکه دست خدا درکار است، لیکن از راه ویژهی خویش بکار میپردازد. ما حق نداریـم از خدا بخواهیم امور را با شتاب هر چه بیشتر انـجام دهد و نتائج آنها را به ما بنمایاند. همچنین حق دخالت در کارهای خداوند را نداریم و نباید برای پروردگار نقشه بکشیم و ارائه طریق نمائیم، زیرا - چـنانکه در سایهی قرآن نمایان میگردد - شریعت الهی وضع شده است تا در هر محیط و هر مرحلهای از مراحل رشد انسـانی و در هر یک از حالات روانی مردمانکه از یک پیکر و نژادند،کارگر باشد و دخالت نماید. قوانین خدائی برای این انسانیکه روی اینکرهی خاکی زندگی مینماید وضعگشته است و در آن ارج سرشت انسان و ارزش نـیروها و اسـتعدادهـا و قدرت و ضعف و حالات گوناگونیکه بر او عارض میگردد، از نظر بدور نمانده است و معتبر شمرده شده است. پروردگار
نسبت به این موجودکه انسان است بدگمان نمیشود تا موقعیت و وظیفهی او را
در زمـین نـاچیز انگارد یا در شکلی از اشکال زندگیش - خواه در حالت انفرادی
و خواه به عنوان اندامی از پـیکرهی اجتماع - ارزش او را به حساب نیاورد.
همچنین خداوند به دنبال خیال روان نمیگردد تا در حالت بیخبری، این موجود
را بالاتر از منزلتیکه دارد جای دهد و یـا بیشتر از طاقت و وظیفهاش از
اوکار تکلیف بخواهـد؛ بلکه سرشت انسانی خدادادی او را کاملا مـراعات داشته
است، سرشتیکه روز نخست او را بر آن سرشته و به همراه آن به این دنیا
گسـیل نـموده است... در هر دو حالت انـفرادی و اجتماعی، ارکان فطرت و
اصول سرشت او آنقدر سطحی و ساده نـیست تـا با وضع قانونی پیدا آید و با
اشارهی قلمی درهم نوردیده شود... انسان همین پدیده است با داشـتن همین
سـرشت و آرزوها و خواسـتها، و نـیروها و اسـتعدادها، آئـین پـروردگاری
دسـتش را میگیرد تـا او را به سوی بلندترین درجهی کمالیکه بر حسب سرشت و
وظیفهاش برایش معینگشته است، بالا ببرد. پـیکر و سـرشت و قوام حیات او
را در راهکمالیکه رو به سوی خدا دارد، محترم میشمرد و چون آئین خدائی
برای روزگاری دراز - مدتی که تنها آفریدگار این انسان و نازلکنندهی این
قرآن، بدان آشنا است - وضع شده است، بنابراین برای تحقق هدفهای بلند و
ارجمندش در مسیریکه راه به سوی خدا دارد، نه شتابی شده است و نه انحرانی
بوده است. در برابرش زمانی بس دور و دراز استکه نه عمرکسی حد و مرزش را
دریابد، و نه آرزوها و خواستهای شخص فانی -که میترسد مرگ او را از رسیدن
به پایان بیانتهایش باز دارد - چرخ زمان را به سرعت اندازد همانگونهکه
طرفداران مذاهب و مکاتب زمینی دچار این دلهره و شتابند و قوانین مربوط به
مکتب خویش را تنها برای یک نسل بکار میگیرند و در پی سود آنـی وزودگذرند، و
چون حوصله و شکیبائی برداشتن گامهای آرام و منظم را نـدارنـد از همگامی با
سرشت هماهنگ دوری میگزینند و در این راه کج و نااستواریکه
میپیمایند،کشت وکشتارها بپا میشود و خونها روان میگردد و ارزشهای معنوی
در هـم مـیریزد وکـارها دسـتخوش اضـطراب و دچـار اغتشاش میشود، سرانجام
خودشان نیز در هم شکسته میشوند و مکاتب ساختگیشان، زیر پُتک فطرتکه
مکاتب انحرافی بر آن تکیه ندارد، له و لورد میگردد. طبقه بندی: مقدمهی مؤلف، برچسب ها: تفسیر فی ظلال القران سید قطب، دانلود تفسیر فی ظلال القران، سید قطب، مقدمه ی مولف، [ پنجشنبه 20 بهمن 1390 ] [ 09:27 ق.ظ ] [ زیرك محمدیان ]
(وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِیلا). قانون خدائی، دگرگونی ندارد. (احزاب/62،فاطر/43،فتح/23) حق در آئین خدائی و در ساختمان وجود، چیز اصـیلی است. و آن نه یک جهش آنی و زودگذر، و نه یک تصادف غیر منتظره و بیجهت است. بلکه پـروردگار متعال حق است و بس، و از ذات بـزرگوارشـان هر موجودی پیرایهی وجود به تن میکند: (ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَأَنَّ مَا یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الْبَاطِلُ وَأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْعَلِیُّ الْكَبِیرُ). این بدان سبب است که تنها خداوند، پروردگار حقیقی است و بلند مرتبه و بزرگوار میباشد و خدایان دیگر باطلند. (لقمان/30) خداوند این جهان را بر اساس حق آفریده است و با آن باطل و پوچ آمیخته نمیگردد: (مَا خَلَقَ اللَّهُ ذَلِكَ إِلا بِالْحَقِّ). آن را جز بر اساس حق و از روی حکمت نیافریده است. (یونس/5) (رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلا سُبْحَانَكَ). پروردگارا این کائنات را پوچ و بیسود نیافریدهای، تو از هر عیب ونقصیپاک و منزهی. (ال عمران/١١٩) (وَلَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْوَاءَهُمْ لَفَسَدَتِ السَّمَاوَاتُ وَالأرْضُ وَمَنْ فِیهِنَّ). حق اگر پـیرو آرزوهـا و خواسـتهای ایشـان شـود، آسمانها و زمین و آنچه در آنها است تباه گردد. (مومنون/ا٧) حق بناچار باید آشکار و نمایانگردد و پیروز و چیره شود، و باطل باید مغلوبگردد و شکست خورده از میدان بدر رود ... اگر ظاهر امر جز این باشد، سرانجام چنین خواهد شد وپیروزی حق حتمی است: (بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْبَاطِلِ فَیَدْمَغُهُ فَإِذَا هُوَ زَاهِقٌ). حق را به جان باطل اندازیم، بر آن پیروز شود و باطل از میدان بدر رود. (انبیاء/18) خیر و صلاح و نیکوكاری نـیز چون حق اصـیلند، و همانند زمین پایدارند: (أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَسَالَتْ أَوْدِیَةٌ بِقَدَرِهَا فَاحْتَمَلَ السَّیْلُ زَبَدًا رَابِیًا وَمِمَّا یُوقِدُونَ عَلَیْهِ فِی النَّارِ ابْتِغَاءَ حِلْیَةٍ أَوْ مَتَاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ كَذَلِكَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَالْبَاطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفَاءً وَأَمَّا مَا یَنْفَعُ النَّاسَ فَیَمْكُثُ فِی الأرْضِ كَذَلِكَ یَضْرِبُ اللَّهُ الأمْثَالَ). خداوند از ابرهای آسمان، آب فرو میباراند و درّهها و رودخانهها هر یک بـه اندازهی گنجایش خویش بـرای رویش گیاهان و بهرهوری درختان از آب آن در خود میگنجانند و روی ایـن سـیلابها، کـفهای زیــاد و بیسودی قرار میگیرد، همچنین است آنـچه از طـلا و نـقره و غیره جـهت تهیهی زیـنت آلات روی آتش ذوب مـینمایند، کـفهائی هـمانند کـفهای آب بـرمیآورد- پروردگار برای حق و باطل چنین مثالی زند - اما کفها، بیسود و بیهوده باشد و هر چه زودتـر از مـیان رود، ولی آنچه برای مردم نافع است در زمین ماندگار است، خداوند این چنین مثالی زند. (عقائد باطل، همسان کف و خس و خاشاک روی آب و بالای فلزات است که هر چه زودتر از میان رود، ولی ادیان حقیقی آسـمانی، چون آب و طلا و نقره سودمند و ماندگار میباشد. (رعد/١٧) (أَلَمْ تَرَ كَیْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلا كَلِمَةً طَیِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِی السَّمَاءِ تُؤْتِی أُكُلَهَا كُلَّ حِینٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا وَیَضْرِبُ اللَّهُ الأمْثَالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَكَّرُونَ وَمَثَلُ كَلِمَةٍ خَبِیثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبِیثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الأرْضِ مَا لَهَا مِنْ قَرَارٍ یُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَفِی الآخِرَةِ وَیُضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمِینَ وَیَفْعَلُ اللَّهُ مَا یَشَاءُ). بنگر خداوند چگونه مثلی زده است، گفتار نیک و سخن حق (ایمان - لا اله الا اللهُ ....) هـمانند درخت خـوبی است که اصل آن ریشه در زمین دارد و استوار باشد و شاخ و برگ آن سر به آسمان کشیده باشد و هـر آن و هر زمان (یا در فصل معیّن) با اجازهی خداوندیش، تر و تازه بوده میوه بـدهد و فـائده بـرساند. و سـخن بـد و گفتار ناهنـجار (کفر و شرک)، همانند درخت بـدی است که رگ و ریشهی آن از زمین کنده شده باشد و (در دست گردبادها و عوامل طبیعی) آرام و قرار نداشـته بـاشد. خـداونـد کسـانی را که ایـمان آورده بـاشند بـا بـاور استواری که دارند از تـزلزلهای فکری و گرفتاریهای دنیوی و اخروی نجات میدهد، و ستمکاران را سر در گم و سرگشته مینماید، خداوند هر آنچه را بخواهد به انجام میرساند و عملی میسازد. (ابراهیم/24-27) آیا چنین اندیشهای چه یقین و اطـمینانی را بوجود میآورد؟ چه آرامش و سكونی به دل میدهد؟ چه ایمان و باوری نسبت به حق و خیر و صلاح ایجاد میسازد؟... و این واقعیّت كوچک چه نیرو و تسلّطی را در ضمیر ایجاد وچه قوّت قلبی به انسان خواهد داد؟ زیر سایهی قرآن، از این مرحلهی زندگی گذشته و پای به مرحلهی یقیـن صادقانه و باورقاطعانه گذاشتم ... و مطمئن گشتم که هیچگونه اصـلاحی برای ساكنان ایـن زمین و هیچ آسایشی نصیب این بشریّت نـمیگردد و ترقی و تعالی و برکت و طهارت و همگامی و هماهنگی با قوانین جهان و فطرت حیات ... حاصل نمیشود مگر با برگشت به سوی خدا. برگشت به سوی خدا - چنانکه از قرآن پیدا است - یک شکل و یک راه بیشتر ندارد، تنها یک راه نه بیش از آن، و آن برگشت دادن همهی امور زندگی.به آئین خدائی و منهج الهی استکه مقررات آن را خداوند در کتاب خود قرآن مجید برای بشریت روشنکرده است . . . و اینکه بشریت در زندگی خود، تنها اینکتاب را حکم قرار دهد، و در امور خویش داوری را فقط به پیشگاه آن ببرد. در غیر این صورت، جز فساد در زمین و بدبختی مردم و اقامت در لجنزار سـیاه تـیره روزی و متابعت جهالت، نخواهد بود و به جای خداپـرستی آرزوپرستی رواج خواهد داشت: (فَإِنْ لَمْ یَسْتَجِیبُوا لَكَ فَاعْلَمْ أَنَّمَا یَتَّبِعُونَ أَهْوَاءَهُمْ وَمَنْ أَضَلُّ مِمَّنَ اتَّبَعَ هَوَاهُ بِغَیْرِ هُدًى مِنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ). چنانکه دعوت تو را نپذیرفتند، بدان که ایشـان بـدنبال خـواسـتها و آرزوهـای خـود مـیروند، چه کسـی سرگشتهتر و گمراهتر از کسی است که پیروی از هوی و هوس کند و بـه راهـی رود که خدا او را بـدان سـو رهنمونی نکرده باشد؟ تردیدی نیست خداونـد گروه ستمکاران را توفیق نمیدهد و هدایت نمینماید.(قصص/50) داوری بردن به آئین پروردگاری، که درکتابش قرآن قوانین آن ذکر شده است، نه سنت است و نه مستحبّ و نه محل انتخاب وگزینش. بلکه پیروی از قانون ایـن آئین، ایمان است و پیروی نکردن از آن بیایمانی: (وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَنْ یَكُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ...). چون خدا و پیامبرش فرمانی صادر کنند، هـیچ مـرد و زن مسلمانی اختیار گزینش و پیروی از امر دیگری جز آن را ندارد.(احزاب/36) (ثُمَّ جَعَلْنَاكَ عَلَى شَرِیعَةٍ مِنَ الأمْرِ فَاتَّبِعْهَا وَلا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ إِنَّهُمْ لَنْ یُغْنُوا عَنْكَ مِنَ اللَّهِ شَیْئًا وَإِنَّ الظَّالِمِینَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْضٍ وَاللَّهُ وَلِیُّ الْمُتَّقِینَ). سپس تو را بر راه روشنی از کار و بار دین قرار دادیم. تو از آن آئین خدائی دستور بگیر و از آن مسـیر الهـی راه برو و از خواستها و آرزوهای کسانی کـه نـادانـند پیروی مکـن. ایشـان در پیشگاه خـدا کـاری بـرای تـو نمیتوانند بکـنند و عذابـی را از تـو بـدور نـمیدارند. ستمکاران، گروهی یـاوران گروه دیگرند، و خدا هـم یاور پرهیزکاران است. (جاثیه/18،19) پسکار جدّی است ... کار اساسی عقیده است ... کار مربوط به خوشبختی یا بدبختی ایـن بشریت مطرح است ... این بشریت - که ساختهی خدا است - قفلهای فطرتـش جز باکلیدهای ساخت خدا باز نمیشود، و بیماریهایش بهبودی نمییابد و دردهایش آرام نـمیگیرد مگر با دوائـی که از دست خدای بزرگوار دریـافت دارد. پروردگارکلیدهای گشایش هر در بستهای و دوای هر نوع بیماری را تنها در ییروی از آئین خداونـدی به ودیعت نهاده است: (وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ....). چیزهائی از آیات قرآن فرو فرستیم که وسیلهی بهبودی (و نجات از درد و بـیماری شک و تـردید و کـفر و سرگشتگی) است، و برای مـومنان رحمت بـه ارمـغان میآورد. (اسراء/82) (إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ....). این قرآن مردم را به راهی رهنمون گردد که از هـر راه دیگری راستتر و درستتر (برای رسیدن به سـعادت حقیقی در دنیا و آخرت) است. (اسراء/9) امـا ایـن بشریت نـمیخواهدکه قفل را به پـیش سازندهاش و بیمار را به پیش خالقش ببرد، دربارهی امور نفسانی وکارهای انسـانی و خوشبختی و بدختی خویش، نمیخواهد همان راهی را پـیشگیردکه در مورد امور دستگاهها و ابزارآلات مـادی ناچیز و بیارزش که در نیازمندیهای روزانهی کوچکش مورد استفاده قرار میدهد، ییشگرفته است و بدان عادت یافته است. چه بشریت میداند که برای بازسازی و راهانـدازی فلان دستگاه، باید از مهندسکارخانهای دعوت به عمل آورد كه دستگاه را ساخته است، ولی ایـن روش و قاعده را بر خود انسان منطبق نمیسازد، تا انسان را به کارخانهای برگرداندکه از آن بیرون آمده است و جز از پروردگار زیبانگاری دستور نگیرد و فرمان نپذیردکه این دسـتگاه شگفتانگـیز را به وجود آورده است، دستگاه شگفت و بزرگ و ارزشمند و سر و ساماندار و ریزهکار پیکرهی انسان، دسـتگاهیکه راه درون شو و بیرون شو آن را نمیداند جز آنکه او را آفریده و پرورده است: (إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ أَلا یَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَهُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ...). خداوند به راز خلقت مردمان و ضربان قلب آنان آشـنا است. مگر میشود کسی که آنـان را آفریده است، بـه حال ایشان آشنا نباشد، در حالی که خداونـد بسـیار دقیق و آگاه است؟. (ملک/١٣،٤ا) بدبختی بشریتگمراه از همین جا بوده است. بشریت بیچاره و سرگردانیکه روی ترقی و تعالی و هدایت و راحت و سعادت را نخواهد دید مگر آنگاهکه سرشت انسان را به سازندهی بزرگوارش برگرداند، همانگونه که یک دستگاه نـاچیز و بیارزش را به پـیش سازندهی کوچکش برمیگرداند. برکنار داشتن اسلام از مقام پیشوائی و امر رهبری بشریّت، بلاشک واقعهی خوفناکی در تاریخ بشریّت بوده است و بلایکمرشکنی در زنـدگی انسـان محسوب گشته است، بلائیکه بشریت همانند آن را هرگز به خود ندیده است... اسلام امر رهبری را وقتی بدستگرفتکه زمین دچار تباهی شده بود و زندگیگندیده و رهبریها فاسد شده، و بشریت بدبختیها از دست ایـن رهبریهای مـتعفّن چشیده بود، و: طبقه بندی: مقدمهی مؤلف، [ پنجشنبه 20 بهمن 1390 ] [ 08:38 ق.ظ ] [ زیرك محمدیان ]
(ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ). فساد و تباهی بسبب کـار ناشایست مـردم در دریـا و خشکی پیدا گشته است. (روم/ا٤) اسلام با این قرآن و با اندیشهی نوی
که قرآن به ارمغان آورده بود، و با آئینیکه از این اندیشه یـاری جسـته
بود، زمام رهبری را بدست رفت. اینکار تولّد تازهای برای انسان بود،
تولّدیکه در حقیقت بسی بزرگتر و برتر از تولّدی بودکه با آن به زنـدگیگام
نـهاده و سرآغاز حیات او بوده است. این قرآن اندیشهی نوی از وجود و
زندگی و ارزشـها و نظامها برای بشـریت پدیدار کرد، همانگونه که واقعیت
اجتماعی مـنحصر سپس این بلای خردکننده وکمرشکن یعنیکنار زدن اسلام از امر رهبری، بوقوع پیوست. پـیشوائـی را از دست اسلام بدرکردند تا جهالت بار دیگر در شکلی از اشکالگوناگونکه دارد بر بشریّت فرمانروائیکند. این شکل، اندیشهی مادیگرائی بودکه بشریت امروزه بدان سرگرم و شادمان است همانگونه که کودکان از داشتن لبـاسهای تـازه و رنگارنگ و عروسکها و اسـباب بازیهای جوراجور، ذوق زده و خوشحال میگردند. در دنـیا، دستهای ازگـمراهکنندگان مکّار و دشـمن بشریّت هستندکه آئین الهی را درکفّهای، و نوآوریهای انسان در جهان ماده را درکفهی دیگری قرار میدهند، آنگاه به بشریّت خواهندگفت: برگزین! یکی از این دو راه را برگزین: یا راه خدا را در زندگی پیشهگیر و ازهر آنچه ساخته و پرداخته دست انسان در عالم ماده است دوری گزین، یا از ثمرهی دانش و شناخت انسان بهرهور شو و از راه خدا بدور باش. این عمل، فریب كثیف بس مزوّرانه و دغل بازی پست ماهرانه است. چـه اصـلا ً طرح مساله بدینگونه نیست ... آئین خدائـی هـرگز دشمن اختراعـات و ا كتشافات و نـوآوریهای انسـان نمیباشد. بلكه مروج این نوآوریها و رهنمون آنها در مسیر صحیح و درست است. تا انسان بتواند در مقام خلیفه گری وظیفه خویش را به نحو احسـن روی كره زمین به انجام رساند، آن مقامی را كه خدا بدو سپرده و برانجام آن توانائیش داده است. از نیروهای مستور و پنهان نیز آن اندازه بدو عطاء فرموده است كه بتواند به وظیفه واجب خود اقدام ورزد. از قوانین و سنن جهانی نیز آن مقدار بـه زیـر فرمانش كشیده است و در اختیارش گذاشته است كه او را در راه انجام این واجب یار و مددكار باشد. خداوند
میان آفـرینش انسـان و آفـرینش ایـن جـهان هماهنگی برقرار كرده است تـا
بـر زندگی و كار و نوآ وری توانا شود. اختراع و نوآوریهایش نیز پرستش، و
عبادت خدا بشـمار میآید و وسـیلهای از وسایل سپاسگزاری بر نعمتهای خدائی
مـحسوب مـیگردد و نشانه تقید به رعایت شرط پیمان خلافت است که بـه موجب
آن باید در چهارچوبی كار كند و حركت نماید كه خدا را خشنود سازد و رضایت او
را فراهم آورد. از این سو، دستهی دومی هم هسـتندکه خیر خواه و نیکاندیشند اما خرد دوراندیش و فراگیر و همه جا نگر ندارند و دارای درک و فهم عمیق نیستند. اکتشافات و اختراعات انسانها در زمینهی نیروها و قوانـین طبیعی، اینان را مات و مبهوت نموده است و پـیروزیهای انسانها در جهان ماده، ایشان را واله و شیداکرده است، این شیفتگی و سرگشتگی كه دل از دستشان بدر برده است و آنان را سراپا محو تماشای خود نموده است، در آئینهی اندیشه و شعور آنان چنین وانمودکرده استکه میان نیروهای طبیعی و ارزشهای ایمانی جدائی افکنده شود و تاثیر واقعی این ارزشهای ایمانیکه در خود جهان و اساس زنـدگانی انکارناپذیر است، نـادیده انگاشته شود و قوای طبیعی و قوای ایمانی از هم مجزا گردند! اینگروه برای قوانین طبیعی خط سیری قرار میدهند و برای ارزشهای ایمانی، مسیر جداگانهای قائلند، و معتقدندکه قوانین طبیعی بدون متاثر شدن از ارزشهای ایمانی به خط سیر خود ادامه میدهند و مثمر ثمر خواهند بود، خواه مردم ایمان داشته باشند و خواه ایمان نداشته باشند، خواه آئین خدائی را در ییشگیرند یا از آن دوریگزینند، خواه از قوانین الهی دستورگیرند و راه شریعت در پیش، خواه از قانونهای ساختهی انسانها پیروی نمایند و به فرمان خواستها و آرزوهای خود لبیک گویند! این طرز تفکر،گمانی بیش نیست. چه این کار جدائی افکندن میان دو نوع قانون خدائی است که در اصل هیچیک از آن دو از همگسـیخته نیست. ارزشـهای ایمانی همانند سایر قوانین طبیعی، بخشی از قوانین و سُنن خدا در جـهان بوده وکاملآ همسانند و رابطه استواری میان آنها برقرار است و نتائج آنها مرتبط و متداخل میباشد. اصلآ در اندیشه و احسـاس شخص مؤمن مجوزی نمیتوان یافتکه بر طبق آن بتوان میان این دو جدائی انداخت. این همان اندیشهی راست و درستی استکه چون در زیر سایهی قرآن بغنوی، قرآن آن را در نفس ایجادکند و بدان ارمغان دارد. چنین اندیشهای به وجود میآورد آنگاه که سخن میراند از اهلکتاب و پیروانکتابهای آسمانی در روزگارانکهن، و از دوری کردن آنـان از دستورهای آنکتابها و سرانجام و نتیجهی این انحرافها: (وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْكِتَابِ آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَكَفَّرْنَا عَنْهُمْ سَیِّئَاتِهِمْ وَلأدْخَلْنَاهُمْ جَنَّاتِ النَّعِیمِ وَلَوْ أَنَّهُمْ أَقَامُوا التَّوْرَاةَ وَالإنْجِیلَ وَمَا أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ لأكَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَمِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ). اگر اهل کتاب (اعم از یهود و نصارا) ایـمان مـیآوردند (به اسلام و پیامبر اسلام) و پرهیزگاری مینمودند و از گناهان اجتناب میورزیدند، بدکرداریها و گناهانشان را محو مـیکردیم و نـادیده میگرفتیم و آنـان را وارد بهشت پر نعمت میکردیم. اگر ایشان قوانین تـورات و انجیل و آنچه بر ایشان از جـانب خدایشـان فرستاده شده است (قرآن)، پا برجا میداشتند، پروردگار روزی آنان را توسعه میداد و از بالا و پائین بر ایشان نـعمت میبارید وازآن بهرهورمیشدند. (مائده/65،66) قرآن اینگونه اندیشهای را ایجاد میکند آنگاه که از وعدهی نوح به قومش سخن میراند: (فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كَانَ غَفَّارًا یُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَیْكُمْ مِدْرَارًا وَیُمْدِدْكُمْ بِأَمْوَالٍ وَبَنِینَ وَیَجْعَلْ لَكُمْ جَنَّاتٍ وَیَجْعَلْ لَكُمْ أَنْهَارًا). و (به قوم خود) گفتم: از پروردگار خویش آمـرزش بخواهید و او پـیوسته آمـرزنده بـوده است، تـا بـاران رحمت و نعمت بیکران را از آسمان بر سرتان ریـزان و باران کند و با اعطاء دارائـی و فرزندان (کـه دو زیـنت دنیویند) یاریتان دهد و دستگیریتان نـماید، و بـاغها و رودخانهها نصیبتان گرداند. (نوح/10،12) قرآن این اندیشه را ایجاد مـیکند آنگاهکه درباره واقعیت نفسانی مردم و واقعیت خارجی آنانکه خدا بدیشان روا میدارد سخن میگوید و میان این واقعیت درونی و بیرونی ارتباط برقرار میسازد: (اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ). خـداونـد آنـچه را که بـه دسـتهای روا داشـته بـاشد، دگرگون نـمیسازد، مکـر آنگاه که رفتار خویش را دگرگون سازند. (رعد/١١) ایمان به خدا، پرستش پیوسته و دائمی او، پـا بر جا داشتن شریعت و آئین الهی، همهی اینها اجراء قوانـین خداوندی است، قوانینیکه در زندگی دارای تاثیر فعال مثبت بوده و از همان منبعی سرچشمه میگیرندکه همهی قوانین دیگر جهانکه آثار واقعیتشان را باحس و تجربه مشـاهده مینمائیم، سرچشـمهگرفتهانـد و بیرون تراویدهاند. بعضی مواقع، امور ظاهر فریبی ما راگول میزنند تـا مسالهی جدائی و دوگانگی میان سنتهای جهانی را باور داریم، مثلآ وقتیکه میبینیم چـنگ زدن بـه قـوانـین طبیعی با وجود پـیروی نکردن از ارزشـهای ایـمانی نتیجهبخش و منتهی به پیروزی میگردند، دچار چنین وسوسهای خواهیم شد. نـتائج ایـن افـتراق و جدائـی اندازی چه بسا در آغاز امر ظاهر نشود، ولی سرانجام پیداگردد. این امر عیناً برای اجتماع اسلامی بوقوع پیوسته وگریبانگیر آن شده است. زیـرا خط صعود اسلام، از نقطهی تقاطلع قوانین طبیعی با ارزشهای ایمانی و بهرهگیری از آن در زندگانی، شروع شد. و خط سقوط اسلام از نقطهی انفصال این دو آغازگشت، و هر اندازه زاویهی این افتراق، گشادهترگردید، سقوط اسلام بیشتر و شیب آن تندتر شد تا آنجاکه نسبت به هردوی قوانین طـبیعی و ارزشـهای ایـمانی سـهلانگاری و بیتوجهی نشان داد، و در نتیجه به پستتـرین نـقطه رسید و بر حضیض مذلت نشست... در سوی دیگر، امروزه تمدن مادی قرارگرفته است،که به پـرندهای مـیماندکه با یک بال پـر قـدرت و نیرومندی به پرواز درآمده باشد و بال دیگرش شکسته باشد، به همان انـدازه که در نوآوریهای مـادی اوج میگیرد و بالا میرود، از لحاظ ارزشـهای معنوی و انسانی، تنزل میکند و پائین میافتد. مردم به اندازهای از ایـن بابت دچار پـریشانی و سرگردانی و بیماریهای روانـی و دردهای اعصاب شدهاندکه خردمندان از دست آن به فریاد آمدهانـد و یک زبان داد میزنند. تنها راه چاره و درمان یگانه، راه یافتن به آئین خدائـی و چنگ زدن به دستورهای آسمانی است. آئین خدا و شریعت الله که برای سعادت مردم گذارده شده است، بخشی از قانون همگانی حاکم بر جـهان است. اجراء این دین، بلاشک اثر مثبتی در ایجاد رابطه و هماهنگی کار مردم وكار جهان دارد ... چه دین جز میوهی ایمان نیست و نمیتواند جدا از تنهی بزرگ خود پا بر جا بماند، زیرا دین وضعگشته است تـا در جامعهی مسلمانان به مرحلهی اجراء درآید و در سـاختن اجتماع اسلامی سهیم باشد. دین نیز با اندیشهی گستردهای که آئین اسلام نسبت به جهان بزرگ و جهان انسان دارد، به تکامل خود رسیده است و با استمداد از آنچهکه این اندیشهی سترگ از قبیل: تقوای درونی، پاکی احسـاس، کوشش و اهتمام فراوان، رفعت اخلاق، راسـتی و درستی در رفتار وکردار ... بیانگر آن است، به رشـد کافی وکمال وافی خود رسیده است. بدین مـنوال، تکامل و هماهنگی میانکلیهی قوانین خدائـی ظاهر و هویدا میگردد، خواه قوانینی که آنها را قوانین طبیعی مینامیم، و خواه قوانینی که آنها را ارزشهای ایـمانی نام میدهیم ... چه هر یک گوشهای از قوانین خدائی بودهکه این جهان را در برگرفتهاند. انسان هم نیروئی از نیروهای جـهان است، وکردار و خواست و پرستش وکوشش او نیز نیروهائی هستندکه دارای اثر مثبتی در پهنهی این جهان پهناورند و با قانون دربرگیرندهی هستی در ارتباط میباشند و همگی با هماهنگیکامل بهکار اشتغال دارند، و چون با همدیگر گرد آیند و همگام شوند، کاملآ نتیجه میدهند و سودمند میافتند. ولی اگر از هم جداگردند و با یکدیگر همگام نشوند، نتائجشان تباهیگیرد و آشفتگی بر آنها حاکمگردد و همهی حیات با آن به تباهی رود و بدبختی و بد بیاری میان مردم انتشار یابد وگریبانگیر ایشان شود: (ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ یَكُ مُغَیِّرًا نِعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَى قَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ). ایـن بـدان سـبب است کـه پروردگار نـعمتی را که بـه دسـتهای عـطا کرده بـاشد آن را بـاز نمیگیرد و دگرگونش نمیسازد مكر آنکه کردار و رفتار خویش را تغییر دهند. (انفال/53) لذا میان کردار و درک انسان و میان وقوع حوادث جهان، که بنابه قانون گسترده و همهجاگیر خدائی رخ میدهند، پیوند استواری برقرار است. هیچ انسـانی از گسیختگی این پیوند سخن نمیگوید و مردم را برای اخلال این هماهنگی فرا نمیخواند و آنان را از قوانین خدائی روان در پیکر جهان بدور نمیدارد، مگر آن کسکه دشمن بشریت باشد و بخواهد او را از هدایت و رهنمونی خدائی برماند و بتاراند. بر بشریت لازم است که چنین کسی را از خود براند و از سر راهیکه به سوی پروردگار بزرگوارش در پیش گرفته است، به دور دارد ... اینها بخشی از خاطرات و انفعالاتی استکه به هنگام زیستن در زیر سایهی قرآن بر دل گذشته است. امید است خداوند به وسیلهی آنها به مردم بهره رساند و آنان را به سوی خودرهبری فرماید. (وَمَا تَشَاءُونَ إِلا أَنْ یَشَاءَ اللَّهُ). جز آنچه را که خواست خدا باشد، نمیتوانید خواستار باشید و بدان برسید. (انسان/30، تکویر/٢٩)
طبقه بندی: مقدمهی مؤلف، [ پنجشنبه 20 بهمن 1390 ] [ 07:47 ق.ظ ] [ زیرك محمدیان ]
سیدقطب، شهید عقیده اسلامی و قربانی مقاصد انسانی «الحمدلله رب العالمین، والسلام علی محمد خاتم النبیین، و علی آله و صحبه اجمعین، و من هدی بهدیه الی یوم الدین.» سید قطب پسر حاجی قطب، پسر ابراهیم در سال ١٩٠٦ میلادی در دهکده «قـها» یکی از روستاهای استان اسیوط مصر، پا به عرصه وجودگذاشت. برادرش که کوچكتر از او بود محمد و خواهرانش حمیده و امینه نام داشتند. سید قطب تحصیلات دورة ابتدائی را در زادگاه خویش به پایان رسانید و درکنار آن از پدرش قرآن و آداب دینی بیاموخت و هنوز بیش از ١٠ سال از عمر وی نگذشته بودکه همه قرآن را حفظ کـرد، آنگاه برای تحصیلات متوسطه به قاهره رفت و پس از پایان دوران دبیرستان وارد دانشکده «دارالعلوم» شد و در رشـته زبان و ادبیات عربی به اخذ لیسانس نائل آمد. بهنگام تحصیل در قاهره، پدرش وفـات یـافت و مسوولیت خانواده متوجه اوگردید و بناچار اعضای خانواده را به قاهره انتقال داد و در سال ١٩٤٠ مرگ ناگهانی مادر، او را دچار غم و اندوه سختیکرد، تا آنجاکه خود را در زندگی تنها و غریب میدید. بعد از اخذ لیسـانس در سمت بازرسی وزارت آموزش و پـرورش بهکار اشتغال ورزید، ولی چیزی نگذشتکه از ایـن سمت استعفاء نمود و همه توان خود را صـرف پـژوهش و نگارشکـرد و پس از مـدتکوتاهی در ردیف نویسندگان سرشناس مصر از جمله طه حسین و عباس محمود عقاد و مصطفی صادق رافعی جای گرفت و مقالات و قصائد اجتماعی و دیـنی وی زیـنت بخش صـفحات مـجلات معتبری همچون «الرسـاله»، «المقتطف»، «اللواءالجدید»، «الدعوه»، «الصرخه»، «مصر الفتاه» و «المسلمون و الاشتراکیه» و «مشـاهد القیامه فی القرآن» بچاپ رسید. به سـال ١٩٤٨ با نوشتنکتاب ارزشمند «العداله الاجتماعیه فی الاسلام» بار دیگر توجه همگان را به ایدئولوژی پر بار و سازنده و زنده اسلامی جلب نمود. در سال ١٩٤٩ بهمراه یک هیئت فـرهنگی و پـژوهشی برای مطالعه و بررسی روشهای تعلیم و تربیت، به آمریکا سفرکرد و دو سال و نیم در واشنگتن وکالیفورنیا به انجام این امـر مـهم پرداخت و با جامعه فاسد و مظاهر فریبنده وگمراهساز تمدن غرب از نزدیک آشنا شد و سخت بر آن تاخت. از سال ١٩٥١ به بعد به جمعیت اخوان المسلمین[1] که حسنالبنا، آن را بنیانگذاریکرده بود پیوست و فعالانه در پیشبرد اهداف آن به تلاش پرداخت و به ریاست شورای نویسندگان روزنامه ارگان رسمی آن جمعیت تعیین گردید و در این مسیر به نوشتنکتابهای فراوانی همّتگماشت. از سال ١٩٥٣ به بعد علاوه بر نگارش کتابها و مقالات مفید و محققانه، نوشتن تفسیری را به نام «فی ظلال القرآن» آغازکرد و در سال ١٩٦٤ آن را به پایان برد. او در سال ١٩٥٤ هنگامیکه جمعیت اخوان المسلمین به توطئه ترور جمال عبدالناصر رئیس جمهور وقت مصر متهمگردید، همراه گروهی دستگیر و به ١٥ سال زندان همراه با اعمال شاقه محكوم شد. بعد از سپری شدن ده سال آن، عبدالسلام عارف رئـیس جمهور وقت عراق به هنگام سفر به قاهره بسال ١٩٦٤ شخصاً عفو وی را از جمال عبدالناصر درخواست نمود و سید قطب آزاد گردید. در سال ١٩٦٥ کتابی را به نام «معالم فیالطریق» نوشتکه بر اثر آن همراه دستهای از اخوان المسلمین به اتهام تلاش برای سرنگونی رژیـم حاکم از راه مبارزه مسلحانه، مجددا به زندان افتاد و سرانجام روز یکشنبه ١٩٦٦.٨.٢٢ حکم اعدام او از سوی دادگاه عالی نظامی صادرگردید. بدنبال آن، سران و شخصیتها و احزاب مـتعددکشـورهای اسلامی و جمعیتهای آزادیخواه دنیا، تظاهراتی به راه انداختند و با ارسال تلگرافها و پخش نوشتهها، صدای اعتراض و ابراز انزجار خویش را به گوش جـهانیان رسـانیدند و آزادی وی را درخواست نمودند، لیکن علیرغم همه اینها سحرگاه روز ١٩٦٦.٨.٢٩ ایـن حکـم ظـالمانه اجراء و سید قطب و چندی از یـارانش بدار آویخته شدند! (انا الله و انا الیه راجعون )! و چون استعمار از جسد مرده آزادگان نیز میترسد، فرعونیان زمان او را پنهانی در یکی از مقابر قاهره به خاک سپردند. بدین وسیله خورشید زندگی ظاهری و مادی ٦٠ ساله سـید قطبکه ٤٠ سال آن به خواندن و ٢٠ سال به نوشتن گذشت غروبکرد. ولی خورشید زندگی باطنی و معنوی او همیشه فروزان و تابان است و هر روز بیش از پـیش آتش عشق به الله را در دل آزادیـخواهان مسلمان برافروخته میسازد و آنان را روانه پـیکار با بیدینان چپاولگر و استعمارگران ستمپیشه مینماید و آثار جاویدانش چنان شوری به سر جوانـان اسـلام میاندازدکه تا رستاخیز پرچم مبارزه حق علیه باطل را از دست نخواهند افکند و با نهضتها حماسهها خواهند آفرید و آتشها به جان دشمنان انسانیت خواهند زد. آثار او: سید قطب موفق به ازدواج نشده و جز زادگان اندیشه، فرزندانی از خود بجای نگذاشته است. او پیوسته اسب قلم را در میدان شناخت اسلام و خدمت به جامعه انسانی جهانیده است و شمع وجود خویش را در راه رضایت اللهگداخته است و در زمینههای مختلف ادبی و تربیتی و سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فلسفی و دینی به نوشتن پرداخته است. اوگذشته از سخنرانـیها در مجامع عمومی و علمی و نگارش مقالات متعدد، و مقدمه نویسیهای فراوان برکتابهای نـویسندگان و متفکران بزرگ، و سرودن اشعار شورانگیز و سازنده، در حدود ٢٤کتاب ارجدار نوشته استکه عبارتند از: ١ - مهمة الشاعر فی الحیاة ٢ - التـصویر الفنی فی القرآن ٣ - مشاهد القیامه فی القرآن ٤ - النقد الادبی: اصوله و مناهجه ٥ - نقدکتاب مستقبل الثقافة فی مصر ٦ - طفل فی القریة ٧ - الاطیاف الاربعة (با همکاری دیگران) ٨ - اشواک ٩ - المـدینه المسـحورة ١٠ - القصص الدینی (با همکاری عبدالحمید جودة السحار) ١١ - الجدید فی اللغه العربیه (با همکاری دیگران)١٢ - الجدید فی المحفوظات «با همکاری دیگران) ١٣ - روضة الطفل (بـا همکاری دیگران) ١٤ - العدالة الاجـتماعیة فـی الاسلام ١٥ - معرکة الاسلام و الراسمالیة ١٦ - السلام العالمی و الاسلام ١٧ - نحو مجتمع اسلامی ١٨ - فی ظلال القرآن ١٩ -خصائص التصور الاسلامی . ٢ - الاسلام و مشکلات الحضارة ٢١ -دراسات اسلامیه ٢٢ - هذا الدین ٢٣ -المستقبل لهذا الدین ٢٤ - معالم فی الطریق. غیرازکتابهای
فوق، تالیفات زیـادی را بـدو نسـبت دادهاند، مثل «امریکا التی رایت»، «کتب و
شخصیات»، «القصة بین التورات و القرآن»، و «المنطق الوجدانی فی القرآن»
...که شاید اساس آنها مقاله یا مقالاتی در مجلهای یا روزنامهای بوده باشد. از
جمله قصائد و قصائد: ١ - الشاطی المجهول ٢ - حلمالفجر ٣ - قافلة الرقیق ٤ - نهایة المطاف ٥ - حلم قدیم ٦ -انتهینا ٧ - فی الصحراء ٨ - من بواکیر الكفاح ... داستانها: ١ - من الاعماق ٢ - الی الاسکندریة ٣ - سوق الرقیق ٤ – تلمیذة ٥ - عذراء ٦ خطیئة ٧ - ام ٨ -اب ... مقالات: ١- نحن الشــعب ٢- الکـتلة الاسـلامیة ٣- الی الاحزاب المصریة ٤ - مدارس للسخط ٥ - دفاعا عن الفضیلة ...
نقد و بررسی: ١ -خان الخلیلی، تالیف نجیب مـحفوظ ٢- المـلک اودیب، تالیف توفیق الحكـیم ٣- هـمزات الشـیاطین، تالیف عبدالحمید جودة السحار 4- وحی الا ربـعین و سارة، تالیف عباس مـحمود العقاد 5- شـعر مـحمود ابوالوفاء ٦- ادب الرافـعی ٧- دعـوة الکـاشانی الی مؤتمر اســلامی ٨- ماذا خسرالعالم بـانحطاط المسلمین، تالیـف نـدوی ٩- بین الفـلسفة و الادب، تالیف علی ادهم ١٠- دفـاعا عن البلاغة، تالیف محمدحسن الزیات ١١- من مفارقات التفكیر، تالیـف اسماعیل مظهر ١٢- التناسق الفنی فی القـرآن ١٣-هذه هی الاغلال، تالیف عبدالله القصیمی ...
فی ظلال القرآن: مهمترین اثر سـید قطب، تفسیر ارزشـمند فـی ظلال القرآن است كه بیانگر نبوغ و قدرت فكری این نابغه فرزانه و نشان دهنده عمق دانش و بینش ایـن عـلامه بزرگ زمانه است. او یازده سال عمر خود را صـرف نگارش آن كرد كه حدود نـه سـال آن در بیغولههای زندان سپری شده است و با نوشتن هر برگ این تفسیر برگی از درخت وجودش فرو افتاده و بر برگهای درخت زندگی ، اسلام افزوده است و از ایـن راه زنـدان را بـه میدان نبرد تبدیل كـرده است و بـا تـیرهای نقطهها و حرفها و كلمهها، سـیاه خال قلب دشـمن را سـوراخ سوراخ نموده است. سید قطب در سر آغاز تفسیر هر سوره، چكیدهای ازمفاهیم آن را بیان مـیدارد. سـپس اهـداف و مـقاصد سوره را ذكرمینماید و بندبند آن را بهم ربط و تلفیق میدهد. آنگاه با استمداد ا، احادیث صحیح به تـفسیرآیاتگوناگون میپردازد و در راه تـصحیح مفاهیم و ربط اسـلام به زندگی، آرام و استوار بـجلوگام برمیدارد و با تعبیر صادقانهای از باور و برداشت خویش، حلاوت قرآن را بهکام طالبان حق و حقیقت میچشاند و با پرتوهای پیروزمندانه تـوجیه و تـعلیم، معانی و مفاهیم را به تصویر میکشد و با روش ساده و روان همراه با تاکیدها و تکرارهای مفید فراوان، فلسفه فکر اسلامی را روشن و جلوهگر میدارد و اتـمهای اندیشه جوانان مسلمان را برای اعلاءکلمه حق و اعزازشریعت و اعاده عظمت، منفجر میسازد تا از نیروی آن برای خدمت به اسلام بهرهبرداریکنند. تفسیر فیظلال القرآن ثروت فکری و اجتماعی عظیمی استکه در سی جزء به تعداد جزءهای قرآن مجید نگارش یافته و در هشت مجلد بارها به چاپ رسیده است.[2]
انگیزه ترجمه فی ظلال القرآن: سالها بودکه تفسیر فی ظللال القرآن را داشتم، لیکن به علت آوارگی و دوندگی برای تحصیل، و تلاش در پی معاش، فرصت مطالعه آن را پیدا نمیکردم. سرانـجام لطف خدا بیش از همیشه دربرم گرفت و در ساحل دریای معانی ژرف این کتاب به شنا پرداختم و لولو و مرجانها در آن یافتم. از سوی دیگر، دیده بودمکه استاد احمد آرام سالها قبل بخشی از این تفسیر را به فارسی برگردانده بود. لذا صلاح در آن دیدمکه برای استفاده بیشتر، اصل عربی و برگردان فارسی را با هم مطالعه و بررسیکنم. اما با کمال تاسف و دور از انتظار مشاهده گردید که مترجم فرزانه گذشته از حذف دو سوم متن اصلی در یك سوم باقی نـیز تغییر و تبدیل روا دیده است. بر آن شدم مقدمه مولف و سورهی فاتحه را همراه با نقدی بر ترجمهی استاد احمد آرام به نام «در سایه قرآن» در دسترس همگان قرار دهم. پس از انتشار آن کتابچه تحت عنوان «فی ظـلال القرآن» دوستان و آشنایان مرا واداشتند که ترجمه فی ظلال القرآن را ادامه دهم. چنینکاری را پذیرفتم و با خدای خود ییمان بستم که اگر عمر دهد، سالهای سال همچون سید قطب در زیـرسـایه قرآن بنشینم و - پروردگار یار باشد - دامن دامن گل و ریحان فراهم چینم هدیه اصحاب را. امید است گلها و ریاحین عطرآگین در ایـن دامـنها، پژمرده و پرپر نشود و مشام دوستان را خوشبو نماید تا مولف و مترجم را از دعای خیر محروم نفرمایند.
نحوه ترجمه: سعی شده است از متن اصلی دور نشوم و در عین حال ساده و روان بنویسم. آیات و احادیث را عینا نقل و اعرابگذاری نمودهام و ترجمه آنها را زیر نص عربی آیات و احادیث با حروف ریزتر از حروف متن و آنچه اضافه بر الفاظ است در داخل ( ) قرار دادهام تا زوائد معلوم شود و برداشت مولف و مترجم آمیزه یکدیگر نگردد. چنانکه جائی لازمه توضیحی باشد، آن را در پاورقی بیان داشتهام. ذکر شماره آیات و تکرار معانی را ضروری دیدهام. تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.
مصطفی خرمدل
[1]در اصل «الاخوان المسلمون» است كه به معنی برادران مسلمان است، لیکن در ادبیات فارسی به صورت «اخـوان المسلمین» به معنی «برادان مسلمانان» بکار میرود. [2]به تازگی در شش مجلد به چاپ رسیده است
طبقه بندی: مقدمه مترجم، برچسب ها: تفسیر فی ظلال القران سید قطب، دانلود تفسیر فی ظلال القران، دانلود سوره ی حمد، دكتر مصطفی خرم دل، دكتر خرم دل، [ پنجشنبه 20 بهمن 1390 ] [ 06:55 ق.ظ ] [ زیرك محمدیان ]
فی ظلال القرآن
جزء اول
سورهی فاتحه
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ (١) الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ (٢) الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ (٣) مَالِكِ یَوْمِ الدِّینِ (٤) إِیَّاكَ نَعْبُدُ وَإِیَّاكَ نَسْتَعِینُ (٥) اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ (٦) صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَلا الضَّالِّینَ (٧)
به نام خداوند بخشندهی مهربان (1) ستایش خداوندی را سزا است که پروردگار جـهانیان است (٢) بـخشنده و مـهربان است (٣) مالک روز جزا است (4) تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میطلبیم (٥) ما را بـه راه راست راهـنمائی فرما (6) راه کسانی که بدانان نعمت دادهای، نه راه آنـان که بـر ایشان خشم گرفتهای و نـه راه گمراهان و سرگشتگان (٧). (سوره فاتحه)
هر که فاتحه الکتاب را در نماز نخواند، او نمازی اقـامه نکرده است. این سوره با (بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ) آغاز میگردد. در این اختلاف است که آیا این جمله، آیهای است از هر سوره یا اینکه تنها آیهای از قرآن ا ستکه هر سورهای به هنگام تلاوت با آن آغـاز میگردد. قول راجح این استکه آیهای از سورة فاتحه است و با بحساب آوردن آن، آیات این سوره هفت تا میشود. سخنی است مبنی بر اینکه این آیه: (وَلَقَدْ آتَیْنَاكَ سَبْعًا مِنَ الْمَثَانِی وَالْقُرْآنَ الْعَظِیمَ) . در نخستین چیزهائیکه از قرآن نـازل شده است و علماء بر آن اتفاق نظر دارند، پروردگار آغازکردن به نام خدا را به پیغمبرش وحی فرموده است و آغازکردن به نام خدا را بدو تعلیم داده است، آنجاکه میفرماید: (اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ...). با نام پروردگارت بـه خوانـدن (آنـچه بـه تـو وحی میشود) آغاز کن ... (علق/1) (هُوَ الأوَّلُ وَالآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ...) . او پیش از هر چیزی بوده و پس از نابودی هـر چیزی خواهد بود و در هر چیزی نشانهی شناخت او است، و او از دیدگان پنهان است...(حدید/٣) وصف خدای بزرگوار در آغاز سوره به (الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ)، در برگیرندهی همهی معانی رحمت و حالات آن است ... و تنها خدا استکه این دو صفت مختص به او است. پس درست خواهد بودکه بندهای از بندگانش به وصف (رَحِیمِ) متصفگردد وگفته شود: او رحیم است، ولی از جنبه ایمانی، درست نـخواهد بودکه بندهای از بندگانش به وصف (رَحْمَنِ) متصفگردد و گفته شود: او رحمن است. پس به طـریق اولی، بکار بردن این دو صفت با همدیگر، تـنها برای خدا جائز خواهد بود و بس ... هر اندازهکه در معنی این دو صفت اختلاف باشدکه آیـاکدامیک مفهوم وسیعتری از رحمت را دربردارد، هدف اصلی ما نـیست و در ایـن سایههای قرآنی به جستجو و بررسی آن نمیپردازیم. اما به طورخلاصه میگوئیمکه جمع این دوصفت، همهی مـعانی و حالات و جولانگاههای رحمت را در بر میگیرد. همانگونهکه به نام خدا آغاز نمودن، نخستین اصل از اصولکلی جهانبینی اسلامی استکه مشـتمل بر یگانگی خداو تعلیم طرز شروع هرکاری است، بیگمان دو صفت (الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ) که معانی و حالات و جولانگاههای رحمت را در برمیگیرد و حقیقت رابطهی میان خدا و بندگان را بیان میدارد، دومین اصل از اصولکلی جهانبینی اسلامی خواهد بود. * به دنبال آغازکردن با (بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ) توجه به خدا دست میدهد و دل و زبان در ستایش خدای سبحان، و توصیف ذات او به پروردگاری مطلق برای جهانیان، همنوا و همداستان میشود. (الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ) شکـر و سـپاس خدای جـهانیان را سـزا است. و (حمد و سپاس خدا را سزا است) احساسی استکه دل شغص مسلمان به مجرد بردن نام خدا ازآن پـرو لبریز میگردد. چه وجودش پیش از هر چیز، نعمتی از دریای بیکران نعمتهای الهی بوده که هر یک از آنـها خود، درخور حمد و ثنا و شکر و سپاس است. در هر نگاهی، نعمتهای بیکرانش به چشم میخورد، و در هرگامی نعمتهای پروردگاری جلب نظر میکندکه پشت سر هم ردیف گشته است و روی هم انباشته است و همهی آفریدهها به ویژه این انسان را در برگرفته است . . . بنابراین، در آغاز و انجام و در دنیا و آخرت، (حمد و سپاس خدا را سزا است)، ستونی از سـتونهای قابل لمس ساختمان اندیشهی اسلامی است: (وَهُوَ اللَّهُ لا إِلَهَ إِلا هُوَ لَهُ الْحَمْدُ فِی الأولَى وَالآخِرَةِ...). او است خدا و جز او خدائی نیست، و در دنیا و آخرت تنها او مستحق حمد و ستایش است. (قصص/٧٠) از اینگذشته، باران رحمت خداوند سبحان، بر بندهی با ایمان بیانـدازه ریـزان خواهد شـد اگر بگوید: (الْحَمْدُ لِلَّهِ). در قبال اینگفتار از جانب پروردگار آن نیکی برای او نوشته خواهد شد که با هیچ مقیاس و میزانی سنجیده نمیشود ... درکتاب سنن ابن ماجه از عبدالله پسر عمر رضی الله عنه روایت شـده استکه رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم برای آنان نقل فرموده است: ( أَنَّ عَبْدا مِنْ عِبَادِ اللَّهِ قَالَ: یَا رَبِّ، لَكَ الْحَمْدُ، كَمَا یَنْبَغِی لِجَلاَلِ وَجْهِكَ وَلِعَظِیمِ سُلْطَانِكَ، فَعَضَلَتْ بِالْمَلَكَیْن، فَلَمْ یَدْرِیَا كَیْفَ یَكْتُبَانِهَا، فَصَعِدَا إلَى السَّمَاءِ، وَقَالاَ: یَا رَبَّنَا، إنَّ عَبْدَكَ قَالَ مَقَالَةً، لاَ نَدْرِی كَیْفَ نَكْتُبُهَا؟ قَالَ اللَّهُ ـ عَزَّ وَجَلَّ ـ وَهُوَ أَعْلَمُ بِمَا قَالَ عَبْدُهُ ـ: مَاذَا قَالَ عَبْدِی؟ قَالاَ یَا رَبِّ، إنَّهُ قَالَ: یَا رَبِّ لَكَ الْحَمْدُ كَمَا یَنْبَغِی لِجَلال وَجْهِكَ وَعَظِیمِ سُلْطَانِكَ، فَقَالَ اللَّهُ ـ عَزَّ وَجَلَّ لَهُمَا: اكْتُبَاهَا كَمَا قَالَ عَبْدِی، حَتَّى یَلْقَانی فَأَجْزِیَهُ بِهِ.) بندهای از بندگان خدا صفت: پروردگارا، تـو را حمد و سپاس، آن حمد و سپاسی که شایستهی مقام و جلال تو است و درخور بزرگی قدرت تو. ایـن گفته دو فرشتهی (مامور ثبت اعمال) را بـه دشـواری انـداخت و آنـان را دچـار مشکـل کرد کـه چگونه پـاداش ایـن گفتار را بنویسند. به سوی خدا بالا رفتند و گفتند: پروردگارا، بندهای سخنی بر زبان آورده است که نمیدانیم به چه نحوی پاداش آن را بنویسیم. خداوند فرمود: - گرچه خود بهتر از هر کسی میدانست که بندهاش چـه گفته است - آنچه را که بندهی من گفته است چیست؟ گفتند: پروردگارا او گفته است: تو را حمد و سـپاس، چنانکه شایستهی جلال تو و بزرگی قدرت تـو است. پروردگار بدانان گفت:همانگونه کـه گفته است، آن را یـادداشت کنید تا آنگاه که به سوی من برمیگردد و من پاداش آن را بدو خواهم داد.
با حمد و سپاس رو به درگاه خداکردن، نمایانگر احساس درونی مسلمان استکه همین که به یاد خـدا افتاد - چنانکهگفتیم - در وجود او پیدا میگردد و بر لبانش نقش میبندد. اما بخش دوم آیه یعنی (رَبِّ الْعَالَمِینَ) نمایانگر زیر بنای انـدیشهی اسلامی است. زیرا پروردگاری مطلق و جهان شمول، یکی از اصول کلیات عقیدهی اسلامی است ... و (رَبِّ) عبارت از مالک متصرف میباشد، و در لغت بر آقا و بر متصرف و دستاندرکاری اطلاق میگردد که به امر اصلاح و پرورش مشغول باشد ... تصرف و دستاندرکار بودن برای امر اصلاح و پرورش هم شامل جهانها و جهانیان - یعنی همهی پدیدهها - میگردد. و خداوند متعال هم، دنیا را نیافریده است تـا پس از آفریدن، سرگشته و ویلان رهایش سازد و هیچگونه دخل و تـصرف و نظارتی بر آن نداشـته باشد. بلکه برعکس، تـحت سرپرستی خداونـدی که پـروردگار جهانیان است نگهداری و مواظبت میگردد، و همیشه میان آفریدگار و آفریدهها، در هر زمـانی و در هر حالتی، ارتباط ناگسستنی و همیشگی برقرار است. الوهیت
و پروردگاری مـطلق، دو راههای است مـیان یکتاپرستیکامل و شامل، و میان
تاریکی و ظلمتیکه از عدم وضوح و پیدا نبودن اصل این حقیقت بگونهی
قاطعانه، سرچشمه میگیرد و هویدا میشود. چه بسا بوده استکه مردم اعتراف
به خدای هسـتیبخش و یکتای جهان را با اعتقاد به تعدد خدایانیکه در زندگی
فرمانروائی دارند، در یکجا با همگرد آوردهاند و چنین عقیده و باوری
شگفتآور و خندهدار بنظر میرسد، ولی چنین چیزی بوده است و پیوسته نیز
خواهد بود. ما آنها را پرستش نمینمائیم (بعنوان اینکه آفریدگاران ما هستند) بلکه آنـها را تـنها بدین خاطر پـرستش مینمائیم تا ما را به خدا نزدیک گردانند. (زمر/٣) همانگونه که درباره دستهای از اهلکتاب فرموده است: (اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ)٠ بجز خدا، کشـیشان و راهـبان خود را نـیز بـه عنوان خداوندگارانی پذیرفتهاند. (توبه/٣١) روزی که اسلام ظهورکرد، عقائد جاهلیت حکمفرما در کرهی زمین، همه از خدایان مختلف موج میزد و مردم معتقد بودند که اینگونه خدایان، خداوندگاران کوچکی هستند که به گمان ایشان درکنار بزرگِ خدایـان و سردستهی آنان، به رتق و فتق امور اشتغال دارند. لذا تعمیم الوهیت در ایـن سوره، و دربرگیری همهی جهانها و جهانیان این پروردگاری، دو راههی میان نظم و نظام، و میان هرج و مرج در عقیده است، تا اینکه همهی جهانها و جهانیان، رو به سوی خدای یگانهایکنند، و معترف به سروری و آقائی او باشند، و رنج خدایـان مختلف و ضلالت و سـرگشتگی مـیان خداونـدگاران گوناگون و متفرق را از دوش خود بدور اندازند ... تا آنگاه دل و وجدان این جهانها و جهانیان تحت حفاظت و نگهبانی هـمیشگی خدا بیارامد و زیـر سـایهی پروردگاری قائم و پا بر جا بیاساید، و بداند و اطمینان یابد به اینکه این نگهداری و نگهبانی پروردگاری، هرگز نمیگسلد و سست نمیگردد و ناپدید نمیشود، و آنگونه هم نیستکه مترقیترین اندیشهی فلسفی بدان باور داشت،که متعلق به ارسطو بود. مثلآ میگفت: خداوند، این جهان را آفریده است و سپس آن را ترک گفته است و دیگرکاری به کارش ندارد. زیرا خداوند بالاتر و برتر از آن استکه فکر خود را صرف چیزی کندکه کمتر و پائینتر از خود او است. او جز دربارهی ذات خود نمیاندیشد. ارسطوکه این اندیشهی او است، بزرگترین فیلسوفان، و عقل او برترین عقلها است. وقتی که اسلام ظهور کرد، در دنـیا تـودهی انـبوهی از عقائد، تصورات، افسانهها، فلسفهها، گمانها و اندیشهها موجود بود ... در آن حق با باطل، درست با نادرست، دین با خرافه، و فلسفه با افسانه آمیخته بود ... و وجدان بشریت زیر این تودهی انبوه خوفناک، در تاریكیها و گمانها دست و پا میزد و در آن، راه به جانب یقین و اطمینان نمیبرد. این بیابان هولناکیکه هیچ آرامش و اطمینانی، و هیچ نور و روشنی در آن نبود، بیابانی بود که تصور انسان نسبت به خدایش، و صفات خداوند و رابطهی او با آفریدههایش، و به ویژه چگونگی ارتباط میان خدا و انسان را در بر میگرفت. وجدان بشری درباره ایـن جـهان، و خود انسان، و راه زندگانیش، نمیتوانست بر چیزی قرار و آرام گیرد قبل از ایـنکه راجع به امر عقیدهاش و تصورش درباره خدا و صفاتش، به پشتوانهی محکمی دست یابد، و پیش از اینکه در وسط این ابر تیره و تار و بیابان بیکران و بیگدار و تودهی انبوه و سنگین وگرانبار، به یقین صادق و آشکار و راست و درستی برسد. طبقه بندی: تفسیر سورهی فاتحه، برچسب ها: تفسیر فی ظلال القران سید قطب، تفسیر سوره ی فاتحه سید قطب، تفسیر سوره ی حمد سید قطب، دانلود تفسیر فی ظلال القران، دانلود سوره ی حمد، دانلود سوره ی فاتحه سید قطب، دانلود سوره ی فاتحه از نگاه سید قطب، دانلود سوره ی حمد از نگاه سید قطب، [ پنجشنبه 20 بهمن 1390 ] [ 06:54 ق.ظ ] [ زیرك محمدیان ]
انسـان ضرورت این استقرار و آرامش را درک نمینماید تا بر ضخامت و ستبری ایـن تودهی رویـهم انباشته، آگاهی نیابد وگوشه وکنار این بیابان عقائد و تصورات و افسانهها و فلسفهها وگمانها و اندیشههائی را که به بخشکوچکی از آن قبلا اشاره کردیم و به هنگام ظهور اسلام بر وجدان بشری غلبه یـافته بود، نگرددو جستجو ننماید. (به هنگام بررسی سورههای قرآن، بسیاری از آنها بیان خواهد شد و متذکر میگردیمکه قرآن به صورت تام و کامل و بگونهی همه جانبهای، به چارهجوئی آن پرداخته است). بدین جهت بودکه عنایت اولیهی اسلام مـتوجه مسالهی عقیده گردید، و به مشخص نمودن حد و مرز اندیشهای پرداختکه دل بدان اطمینان یابد، و رابطه پروردگار با آفریدهها، و همچنین صلهی آفریدهها با پروردگار را به صورت قاطعانه و صادقانه مورد بررسی قرار داد. از اینجا بودکه یکتاپرستیکامل و خالص و شامل و بدور از هرگونه شائبهی نزدیک یا دور، پایهی اندیشهای را تشکیل دادکه اسلام آن را به ارمغان آورده بود و آن را پیوسته در آئینهی ضمیر نمایان میکرد و هرگونهگمان و رخنهای راکه دامن حقیقت یکتاپرستی را آلوده کند، پیجوئی مینمود تا آن را از هر نوع تیرگی و ظلمتی پاک دارد، و محکم و استوار و پا بر جایش نماید و در هیچ شکلی از اشکال، وهم وگمانی بدان راه نیابد. اسلام سخن قاطعانهی خود را با ایـن روشـنی دربارهی صفات خدا و بویژه راجـع به آنـچه به الوهیت و پروردگاری مطلق، مربوط میگردد بیان میدارد، چه قسمت اعظم چنین تودهای به بیابانی تـعلق داشتکه متعلق به این امر سترگ بود و اثر عظیمی در وجدان انسانی و رفتار بشری بطور یکسان داشت و فلسفهها و عقائد و همچنین گمانها و افسانهها، شدیداً در آن رخنه کرده و به تکاپو و تاخت و تاز مشغول بود. کسیکه این همه کوشش فراوان و طولانی و بیامانی را پیگیری و بررسی میکند که اسلام صرف اظهار نظر و بیان صریح و قاطعانه درباره ذات خدا و صفات او و رابطه پروردگاری با آفریدههایش کرده است، آن همه کوششیکه نصوص فراوان قرآنی نـمایانگر آن است، شاید این همهگفتار مؤید و مکرر، و ایـن انـدازه موشکافی وکنجکاوی و دقّتی که همهی راهها وگوشه و کنارهای دل را سرکشی و وارسی مینماید، زائد ببیند و پیش از بررسی آن تودهی عظیم و سنگین در آن بیابان وسیع و برهوت و همهجاگستری که بشریت در آن حیران و ویلان بود، اندازهی نیاز به این همه تأکید و دقت برایش قابل درک و فهم نباشد، ولی با وراندازی آن تودهی انباشته، ضرورت این کوشش طولانی و تکاپوی بیامان، روشن میشود و اندازهی عظمت وظیفهای که این عقیده برای آزادی وجدان انسانیت و آزادی خود انسان، و رها ساختن او از رنـج دست و پـا زدن و له شدن در میان خدایان مختلف و متفرق و میانگمانها و افسانههای فراوان و پراکنده، بدان برخاسته است و برمیخیزد هویدا میگردد. راستی، جمال وکمال و هماهنگی این عقیده و سادگی حقیقت بزرگی که نمایانگر آن است ... همهی اینها برای دل و خِرَد، روشن و متجلی نمیشود آن چنانکه از بـررسی تـودهی انـباشتهی جاهلیت حاصل از باورها و تصورها و افسانهها و فلسفهها، و به ویـژه از وارسـی موضوع حقیقت الهی و رابطهاش با جهان، هویدا و آشکار میگردد ... در این هنگام استکه عقیدهی اسلامی، رحمت به نـظر میرسد، رحمت حقیقی برای دل و عقل، رحمتیکه در آن زیبائی و سادگی، وضوح و هماهنگی، قرب و انس، و همنوائی ملموس و عمیقی با فطرت است. * (الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ...). بخشنده و مهربان است ... . ایـن صـفتیکه همهی معانی رحمت و حالات و جولانگاههای آن را در بر میگیرد، اینجا در متن سوره با آیهی مستقلی تکرار میگردد تا نشانهی بارزی از آن پروردگاری و الوهیت فراگیر باشد و تا پایههای رابطهی همیشگی میان پروردگار و پروردگانش و آفریننده و آفریدگانش را پا بر جا و استوار دارد. این رابطه، رابطهی رحمت و حفاظتی است که انگیزهی سپاس و ستایش است. این رابطهای است که پـایهی آن برآرامش استوار است و چشمهی مودّت و محبت را به جوش و خروش میاندازد ... چه سپاسگزاری، پـاسخ فطری به رحمت دلپسند و خوشآیند است. پروردگارِ خداوندگار در اسلام، بر بندگانش همچون دشمنان و بدسگالان حمله نمیبرد همانگونه که خدای اولمـپیا به هنگام خشـم و ناراحتی بر دشمنان و بدسگالان خویش - چنانکه افسانههای یـونانی نشـان میدهد - یورش میبرد و چنانکه افسانههای ساختگی و دروغـین (عـهد قـدیم) میانگارد، کلکهای انتقامجوئی را علیه ایشان بکار نـمیگیرد و به چارهگریهای پوچی همانند آنچه در افسانهی برج بابل در اصحاح یـازدهم سفر تکوین آمده است[1] دست نمییازد. (مَالِكِ یَوْمِ الدِّینِ). مالک روز جزا است. این یک اصـل سترگ است و تاثـیر ژرفی در همهی جوانب زندی انسان دارد، اصل باور به آخرت ... مالکیت: نهایت درجهی غلبه و اسـتیلاء است. یَوْمِ الدِّینِ عبارت از روز جزا و پاداش در آخرت است ... و چه بسا مردمانی بودهاندکه به خداوندگاری خدا باور داشته و معتقد به این بودهاند که در آغاز خدا جهان را آفریده است، ولی با وجود این، ایشان به آخرت ایمان و اعتقاد نداشتهاند ... قرآن درباره دستهای از اینگونه افراد میگوید: (وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضَ لَیَقُولُنَّ اللَّهُ). اگر از آنان بپرسی: چه کسی آسمانها و زمین را آفریده است؟ بدون شک میگویند: خدا. (لقمان/ 2٥) سپس در جای دیگر درباره این چنین افرادی میگوید: (بَلْ عَجِبُوا أَنْ جَاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ فَقَالَ الْكَافِرُونَ هَذَا شَیْءٌ عَجِیبٌ أَئِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَابًا ذَلِكَ رَجْعٌ بَعِیدٌ). بـلکه در شگفت شـدهانـد از ایـنکه پیامبری از جنس خودشان به میانشان آمده است و آنان را بیم میدهد، و کافران میگویند: این چیز عجیب و شگفتی است. آیا بعد از اینکه مردیم و خاک گشتیم (دوباره به زندگی نو برمیگردیم؟)، این برگشت و زندگی بعد از مرگ چیز بعید و غیرممکنی خواهد بود. (ق/2 و ٣) از اینجا است که این اصل، دو راههای بشمار است که قرارگرفته است میان آرزوپرستی و بندگی خواستهای سرکش درونی، و میان آزادی انسانیت شایستهی سُلالهی انسانی و میان دل دادن به ارزشهای ربّانی و برینیکه برتر از منطق جاهلیت است. و میان انسانیت در همان حقیقت بلند پایهای که دارد و خداوند پروردگار برای بندگان خویش اراده فرموده است، و میان انـدیشههای پریشان و درهم و از حقیقت برکنار و پرتیکه خداوند کمالی بدانها روا ندیده است. زندگانی بشریت هرگز بر راه بلند پایهی خداوندگاری و راستای شاهراه خداشناسی قرار نمیگیرد مادام که: دلهای انسانها به این، اطمینان و یقین نداشته باشد که پاداش آنان بر این کرهی خاکی آخرین بهرهی ایشـان و نهایت جزای آنان نیست. و مادام که: انسانی که عمر محدودی دارد، اطمینان پیدا نکند به اینکه او را زندگی دیگری استکه ارزش تکاپو را و مادام که: انسان با تکیه بر پاداشیکه بدان میرسد و عوضیکه میگیرد، خود را در راه مدد و یاری حـق و حقیقت و کردار و رفتار نیک و اعمال و اخلاق حسنه، قربانی نسازد ... باورمندان به آخرت، و ناباوران به دنیای واپسـین، از لحـاظ احسـاس و اخلاق و رفتار وکردار برابر نمیباشند، بلکه از حیث اخلاق دوگروه متفاوت بوده و از دو سرشت جدا از هم برخوردارند. و همچنانکه در این کرهی خاکی از نـظرکردار همسان نمیباشند، در آخرت هم از لحاظ اجر و پاداش با یکدیگر همسان نیستند، و میانشان فاصلهی بسیار است ... و این دو راههی جدائی است. * (إِیَّاكَ نَعْبُدُ وَإِیَّاكَ نَسْتَعِینُ...). تـنها تــو را پـرستش مــینمائیم و فقط از تـو یـاری میخواهیم .... این هم یک اصل زیر بنای اعتقادی است که از اصول قبلی سوره سرچشمه مییابد، و بنابراین هیچ عبادت و پرستشی جز برای خدا انجام نـمیپذیرد، و هیچگونه یـاری وکمكی جز از ذات پـروردگار، درخواست نمیشود. اینجا هم یک دوراههای است... دو راهـهی مـیان آزادی مطلق از هرگونه بندگی جز بندگی خدا، و میان بندگی مطلق برای بندگان. این اصل، تولد آزادی انسانی کامل و شاملی را اعلان میدارد. آزادی از بندگیِ وهم وگمانها، آزادی از بندگی نظامها و رژیمها، و آزادی از بندگی احوال و اوضاع. وقتی تنها خدا پرستیده شود و تنها از او یاری وکمک خواسته شود به حقیقت وجدان انسانی از زبونی و خواری در برابر نظامها و اوضاع و اشـخاص، نـجات مییابد، همانگونه که از دست مـذلت افسـانهها و خیالات و خرافات رها میگردد. در اینجا لازم استکه موضع مسلمان در برابر نیروهای انسانی و نیروهای طبیعی جهان، عرضهگردد: نیروهای انسانی نسبت به مسلمان، دو نوع است: یکی نیروهای راه یافتهکه به خدا باور و ایـمان دارد و راستای خداشـناسی را در پیش میگیرد ... در ایـن صورت بر مسلمان واجب استکه چنین نـیروئی را پشتیبانیکند، و آن را درکارهای نـیک و راست و درست یــاری دهد و در راه اصلاح و حقگوئی و حقجوئی یاور آن باشد. دیگری نیرویگمراه و سرگشته استکه منتهی به خدا نمیگردد و راه او را در پـیش نـمیگیرد. بر مسـلمان واجب استکه با این نیرویگمراه و سرگشته بجنگد و به مبارزه و نبرد برخیزد و بر آن بتازد. مسلمان نباید ترس و خوفی به خود راه دهد از ایـنکه این نیرویگمراه و سرگشته ستبر و نیرومند و سرکش باشد. چه این نیرو، چونگمراه و سرگشته است به علت گمکردن سرچشمهی نخستین خود - نیروی پروردگار - قوت حقیقی خویش را از دست میدهد و خوراک همیشگی و دائمیکه توانائی آن را نگاه میدارد و بدو مدد میبخشد، از دسترس بدور میماند. این، همانند مادهی قطور و ستبری استکه از ستارهی افروختهای جدا شود. چندان نمیگذردکه این جرم هر چند هـم قطعهی بزرگی باشد، نور خود را از دست میدهد و به خاموشی میگراید و سرد میشود. در صورتیکه هر ذرهای که چسبیده به سرچشـمهی افروخته و تابندهاش باشد، نیرو و گرمی و روشنائیش پایدار و پردوام میماند: (كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِیرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ). بسا بوده است که گروه کمی بـه امـر خدا بـر گروه فراوانی چیره شده است. (بقره/249) طبقه بندی: تفسیر سورهی فاتحه، [ پنجشنبه 20 بهمن 1390 ] [ 03:52 ق.ظ ] [ زیرك محمدیان ]
و اما موضع مسلمان در برابر نیروهای طبیعی جهان، موضع آشنائی و دوسـتی است نه موضع تـرس و دشمنانگی. بدین معنیکه نـیروی انسـان و نـیروی طبیعت هر دو از اراده و خواست پروردگار، بیرون عقیدهی مسلمان بدو پیام میدهد و الهام مـینماید که خداوندِ پروردگار، همهی این نیروها را آفریده است تـا دوست مددکار و یاوری برای او باشند و با او سر دشمنی ندارند، و راه به دست آوردن این دوستی نـیز این استکه در باره آن بیندیشد و با آن آشنا شود و همکاری خود را از آن دریغ ندارد و به همراه آن، به سوی خداکه پـروردگار او و پروردگار آن است، رهسیار گردد. اگر هم این نیروها گاهگاهی او را میآزارند، این بدان خـاطر است که درباره آنـها نیندیشیده است و راه شناسائی آنها را نیافته است و به قانونیکه آنها را به حرکت درآورده، پی نبرده است. غربیها - وارثان جاهلیت رومانی - عادت دارند که دربارهی نیروهای طبیعت، عبارت (قهر طبیعت) را بهکار برند ... این تعبیر دلالت صریح و آشکاری بر دیـدگاه جاهلیتی داردکه با خدا و با روح ایـن جهانیکه فرمانبردار خدا است، صله و پیوندشگسیخته میباشد. و اما مسلمانیکه دلش با پروردگار رحمن و رحیمش پیوند دارد و روحش با روح این گیتی و دنـیائیکه تسبیحگوی خداوند جهانها و جـهانیان است[2]، رابطهی ناگسستنی دارد ... ایـمانش به ایـن استکه ایـنجا رابطهای غیر از رابطهی قهر و خشم و جفا و ستم در میان است. او معتقد استکه خداوند همهی این نـیروها را از نیستی به هستی آورده است و هـه نـیروها را برابر قانون و سنت یگانهای آفریده است تـا برحسب ایـن قانون، جهت رسیدن به هدفهای معیّنیکه برای آنها در نظرگرفته شده است، با یکدیگر تـعاون و همکاری داشته باشند. خداوند این نیروها را در آغـاز به زیر فرمان انسان کشیده است وکشف اسرار و رموز و معرفت و شناخت قوانین آنـها را برای انسـان آسان نموده است. هر
وقتکه خداوند اسباب پیروزی را با یاری یکی از نیروها، برای انسان مهیا و
آماده سازد، بر او واجب استکه خدا را در قبال این نعمت سپاسگزاریکند. (سَخَّرَ لَكُمْ مَا فِی الأرْضِ). آنچه در زمین است به زیر فرمان شـما کشیدهایم و مسخرتان ساختهایم. (حج/65) در این صورت، شعور و احساس او را، اوهام و خیالات در برابر نیروهای طبیعت پر نـمیسازد و مـیان او و نیروها ترس و بیمی به پا نمیشود. او به خدای یگانه ایـمان میآورد و تـنها خدا را میپرستد و فقط از خدا یاری میجوید. میداندکه این نیروها آفریدهی پروردگار او است و لذا درباره آنـها میاندیشد و با آنها مأنوس میگردد و با اسرارشـان آشنائی مییابد. نیروها هم او را یاری میدهند و برای او پردهی اسرار خویش راکنار میزنند. در نتیجه انسان با نیروها در پهنهی جهانیکه مأنوس و دوست و مهربان است، به زندگی میپردازد. سخن پیغمبر صَلَّی اللهُ عَلَیْهُ وَاله وَ سَلَّمَ چه زیبا است، آنگاهکه بهکوه اُحُد مینگرد و میفرماید: (هذا جَبَلٌ یُحِبُّنا وَنُحِبُّهُ) ایـن کوهی است که دوسـتمان مـیدارد و دوستش میداریم. هر آنـچه مسـلمان نـخستین پیغمبر صَلَّی اللهُ عَلَیْهُ وَاله وَ سَلَّمَ از مـهر و محبت و انس و الفت و همآوائـی و همنوائـی در دل داشت، و میان او و میان طبیعت در سختترین مظاهر و خشنترین جلوهگاه آن موجود بوده است در اینکلمات نهفته است. * بعد از بیان این اصول وکلیات اندیشهی اسلامی، و بیان رو به خداکردن و با پرستش و طلبیاری، به سوی خداوند یگانه رفتن ... اصل دیگری از اصول کلی عقیدهی اسلامی، مطرح میگرددکه با جو سرشت سوره، مناسبت دارد و آن با دعا متوجه آستانهی الهیگشتن و سر به درگاه خدا سائیدن است. با ایـن بخش تطبیق عملی اصولکلیات پیشین آغاز میگردد: (اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَلا الضَّالِّینَ...). ما را به راه راست هـدایت فرما، راه آنـان که بـدیشان نــعمت دادهای، نــه راه کسـانی که بـر ایشـان خشـم گرفتهای و نه راه گمراهان .... (اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ...) ما را توفیق فرما تا راه راست و درست منتهی به آسـتانهی خداونـدگاریت را بشناسیم و بعد از شناخت آن، ما را موفق گردان که بر آن راه، استوار و پا بر جا بمانیم و از آن بدور نشویم و بکنار نرویم ... زیرا شناخت و ماندگاری بر آن هر دو ثمرهی رهنمونی خدا و حفاظت و مهربانی است. و در این امر رو به خداکردن و رو به خدا رفتن هم نتیجهی اعتقاد به این استکه تنها او یاری دهنده وکمک رسان است. و این هم بزرگترین و مقدمترین چیزی استکه مسلمان از پروردگارش میخواهدکه او را در آن یاری دهد و مددش رساند. چه هدایت و رهنمونی به راه راست بدون شک ضامن خوشبختی در دنیا و آخرت است ... و آن در حقیقت، هدایت فطرت انسانی به سوی قانون خدائی و سنت الهی استکه مـیان حـرکت انسان و حرکتگیتی به طورکلی، درگرایش و رهسپارگشتن به سوی خدای پروردگار جـهان، هماهنگی و همنوائی میآفریند. عبارات بعد، سـرشت ایـن راه راست را روشـن میگرداند: (صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَلا الضَّالِّینَ...) راه کسانی که بـدیشان نـعمت عطا فرمودهای، نـه راه آنان که برایشان خشم گرفتهای و نه راه گمراهان ... . * در پایان باید گفت: این همان سورهی گزیده برای تكرار در هر نمازی است. سورهایکه بدون آن هیچ نـمازی درست نمیباشد، در آن - با وجودکوتاه بودنش - آن همه اصولکلی و زیربنای اندیشهی اسلامی نهفته است و بسی گرایشهای درونی و حسی بیرون دمـیده از آن اندیشه را، در خود نهفته دارد. در
صحیح مسلم به نقل از علاء پسر عبدالرحمن غلام حرفه، آمده استکه او از
پدرش و پدرش از ابوهریره روایتکرده استکه رسول خدا صَلَّی اللهُ عَلَیْهُ
وَاله وَ سَلَّمَ فرموده است: پروردگار متعال میفرماید: سورهی فاتحه را میان خود و بندهام به دو نیمه بـخش کردهام، نیمهای از آن مـن است و نیمهی دیگر از آن او (نیمه نخستین که ویژهی خدا است، پرستش او است، و نیمه دوم که مربوط به بـنده است، طلب کمک و یاری از پروردگار است) و آنـچه را که بندهام خواسـتار بـاشد از آن او است (ایـن دعـا در دسترس بندهی من است و بندهام با آن میتواند آنچه را که خواستار باشد، طلب کند). هرگاه بنده بگوید: شکر و سپاس خدا را سزا است. خدا میفرماید: بـندهام حمد و سـپاس مـرا بـجای آورد. و چـون بـنده بگوید: بــخشنده و مـهربان است، خدا میفرماید: بـندهام مـرا مـدح و ثـنا گفت. و چون بـنده بگوید: تنها تو را میپرستیم و تنها از تـو مـدد و یـاری میخواهیم. خدا میفرماید: این میان من و بـنده بـود و هر آنچه را که بندهام خواسـتار بـاشد از آن اوست. و چون بنده بگوید: مـا را بـه راه راست هـدایت فرما، راه آنان که بدیشان نعمت عطا فرمودهای، نه راه کسانی که بـر ایشــان خشــم گرفتهای، و نــه راه گمراهـان و سرگشتگان. خدا میفرماید: این به بندهام عطا میگردد. و هـرآنـچه را که بـندهام خواسـتار بـاشد، بـدو داده میشود. شاید این حدیث صحیح - بعد از آنکه از سیاق سوره، آنچه میبایست هویدا شود، روشن و آشکارگردید – رازی از رازهایگزینش این سوره را برملا میدارد و روشن مینمایدکه چرا مسلمان باید در هر شبانه روز هفده بار آن را تکرار نماید، یا چنانچه مسلمان بخواهد به نماز ایستد و پروردگار را به یاری طلبد و با او به راز و نیاز پردازد، هر اندازه که خواست خدا باشد به تکرار این سوره پردازد.
[1]مردمان همهی روی زمین یک زبان وگفتار داشتند. چنین اتفاق افتاد که ایشان درکوچی که به جانب خاور داشتند، مکانی در سرزمین شنعار یافتند و در آن اقامت گزیدند. گروهی به گروه دیگرگفتند: بیائید آجر بسازیم و آن را اندکی گرم و تافته کرده و بپزیم. پس ایشان گفتند: بیائید برای خود شهری و برجی بسازیمکه سربه فلک ساید. و برای خود اسمی پیداکنیم تا روی زمین بینام و نشان پراکنده نشویم. پروردگار پائین آمد تا شهر و برجی را ببیند که آدمیزادگان آن را میساختند، خدا بخود گفت: اینک اینان ملت واحدی هستند و همه زبان واحدی دارند و این آغازکار ایشان است. اکنون هر چه دلشان بخواهد انجام دهند، برایشان ناممکن نیست. پس باید پائین رفت و زبانشان را در آنجا بر آنان آشفته ساخت تا دستهای زبان دستهی دیگر را درنیابد. لذا پروردگار، ایشان را از آن مکان بر روی تمام کرهی زمین پراکنده کرد، و این بود که از ساختن شهردست کشیدند. از همین جا بود که آن شهر بابل نامگرفت، زیرا آنجا بود که پروردگار زبان همهی مردمان روی زمین را پراكنده و متفاوت نمود و از آن مکان پروردگار ایشان را متفرق و روی تمام کرهی زمین پخش و پلا کرد). [2] (وَ إنْ مِنْ شَیْءٍ إلّا یُسَبِّحُ بحَمْدِهِ...). (چیزی وجود ندارد که حمد و ثنای او را بجای نیاورد ، تسبیحگوی او نباشد). [3] مراد از (صَلاة) در اینجا سورهی فاتحه است (مترجم).
طبقه بندی: تفسیر سورهی فاتحه، [ پنجشنبه 20 بهمن 1390 ] [ 02:50 ق.ظ ] [ زیرك محمدیان ]
دانلود
برای دانلودكردن و ذخیره آن در كامپیوتر تان روی دانلود كلیك كنید یا روی دانلود راست كلیك كرده و از گزینه های مو جود گزینه save link as… (ذخیره ی پیوند در ...) را انتخاب نمایید
طبقه بندی: تفسیرسورۀ قریش، برچسب ها: دانلود سوره قریش، [ پنجشنبه 20 بهمن 1390 ] [ 01:48 ق.ظ ] [ زیرك محمدیان ]
دانلود برای دانلودكردن و ذخیره آن در كامپیوتر تان روی دانلود كلیك كنید یا روی دانلود راست كلیك كرده و از گزینه های مو جود گزینه save link as… (ذخیره ی پیوند در ...) را انتخاب نمایید طبقه بندی: تفسیرسورۀ قارعه، برچسب ها: دانلود تفسیر سوره ی قارعه، سید قطب، [ پنجشنبه 20 بهمن 1390 ] [ 01:47 ق.ظ ] [ زیرك محمدیان ]
دانلود برای دانلودكردن و ذخیره آن در كامپیوتر تان روی دانلود كلیك كنید یا روی دانلود راست كلیك كرده و از گزینه های مو جود گزینه save link as… (ذخیره ی پیوند در ...) را انتخاب نمایید طبقه بندی: تفسیرسورۀ ماعون، برچسب ها: دانلود تفسیر سوره ی ماعون، [ پنجشنبه 20 بهمن 1390 ] [ 01:40 ق.ظ ] [ زیرك محمدیان ]
دانلود برای دانلودكردن و ذخیره آن در كامپیوتر تان روی دانلود كلیك كنید یا روی دانلود راست كلیك كرده و از گزینه های مو جود گزینه save link as… (ذخیره ی پیوند در ...) را انتخاب نمایید طبقه بندی: تفسیرسورۀ فجر، [ پنجشنبه 20 بهمن 1390 ] [ 01:12 ق.ظ ] [ زیرك محمدیان ]
دانلود برای دانلودكردن و ذخیره آن در كامپیوتر تان روی دانلود كلیك كنید یا روی دانلود راست كلیك كرده و از گزینه های مو جود گزینه save link as… (ذخیره ی پیوند در ...) را انتخاب نمایید طبقه بندی: تفسیرسورۀ تین، برچسب ها: دانلود تفسیر سوره ی تین، [ پنجشنبه 20 بهمن 1390 ] [ 01:05 ق.ظ ] [ زیرك محمدیان ]
دانلود برای دانلودكردن و ذخیره آن در كامپیوتر تان روی دانلود كلیك كنید یا روی دانلود راست كلیك كرده و از گزینه های مو جود گزینه save link as… (ذخیره ی پیوند در ...) را انتخاب نمایید طبقه بندی: تفسیرسورۀ همزه، برچسب ها: دانلود تفسیر سوره ی همزه، [ جمعه 14 بهمن 1390 ] [ 08:24 ب.ظ ] [ زیرك محمدیان ]
دانلود برای دانلودكردن و ذخیره آن در كامپیوتر تان روی دانلود كلیك كنید یا روی دانلود راست كلیك كرده و از گزینه های مو جود گزینه save link as… (ذخیره ی پیوند در ...) را انتخاب نمایید طبقه بندی: تفسیرسورۀ نصر، برچسب ها: دانلود تفسیر سوره ی نصر، [ جمعه 14 بهمن 1390 ] [ 08:23 ب.ظ ] [ زیرك محمدیان ]
دانلود برای دانلودكردن و ذخیره آن در كامپیوتر تان روی دانلود كلیك كنید یا روی دانلود راست كلیك كرده و از گزینه های مو جود گزینه save link as… (ذخیره ی پیوند در ...) را انتخاب نمایید طبقه بندی: تفسیرسورۀ ناس، برچسب ها: دانلود تفسیر سوره ی ناس، [ جمعه 14 بهمن 1390 ] [ 08:23 ب.ظ ] [ زیرك محمدیان ]
دانلود برای دانلودكردن و ذخیره آن در كامپیوتر تان روی دانلود كلیك كنید یا روی دانلود راست كلیك كرده و از گزینه های مو جود گزینه save link as… (ذخیره ی پیوند در ...) را انتخاب نمایید طبقه بندی: تفسیرسورۀ مطفّفین، برچسب ها: دانلود تفسیر سوره ی مطففین، [ جمعه 14 بهمن 1390 ] [ 08:22 ب.ظ ] [ زیرك محمدیان ]
دانلود برای دانلودكردن و ذخیره آن در كامپیوتر تان روی دانلود كلیك كنید یا روی دانلود راست كلیك كرده و از گزینه های مو جود گزینه save link as… (ذخیره ی پیوند در ...) را انتخاب نمایید طبقه بندی: تفسیرسورۀ مسد، برچسب ها: دانلود تفسیر سوره ی مسد، [ جمعه 14 بهمن 1390 ] [ 08:21 ب.ظ ] [ زیرك محمدیان ]
دانلود برای دانلودكردن و ذخیره آن در كامپیوتر تان روی دانلود كلیك كنید یا روی دانلود راست كلیك كرده و از گزینه های مو جود گزینه save link as… (ذخیره ی پیوند در ...) را انتخاب نمایید طبقه بندی: تفسیرسورۀ كافرون، برچسب ها: دانلود تفسیر سوره ی كافرون، [ جمعه 14 بهمن 1390 ] [ 08:05 ب.ظ ] [ زیرك محمدیان ]
دانلود برای دانلودكردن و ذخیره آن در كامپیوتر تان روی دانلود كلیك كنید یا روی دانلود راست كلیك كرده و از گزینه های مو جود گزینه save link as… (ذخیره ی پیوند در ...) را انتخاب نمایید طبقه بندی: تفسیرسورۀ قدر، برچسب ها: دانلود تفسیر سوره ی قدر، [ جمعه 14 بهمن 1390 ] [ 08:05 ب.ظ ] [ زیرك محمدیان ]
دانلود برای دانلودكردن و ذخیره آن در كامپیوتر تان روی دانلود كلیك كنید یا روی دانلود راست كلیك كرده و از گزینه های مو جود گزینه save link as… (ذخیره ی پیوند در ...) را انتخاب نمایید طبقه بندی: تفسیرسورۀ فیل، برچسب ها: دانلود تفسیر سوره ی فیل، [ جمعه 14 بهمن 1390 ] [ 08:04 ب.ظ ] [ زیرك محمدیان ]
دانلود برای دانلودكردن و ذخیره آن در كامپیوتر تان روی دانلود كلیك كنید یا روی دانلود راست كلیك كرده و از گزینه های مو جود گزینه save link as… (ذخیره ی پیوند در ...) را انتخاب نمایید طبقه بندی: تفسیرسورۀ غاشیه، برچسب ها: دانلود تفسیر سوره ی غاشیه، [ جمعه 14 بهمن 1390 ] [ 08:03 ب.ظ ] [ زیرك محمدیان ]
دانلود برای دانلودكردن و ذخیره آن در كامپیوتر تان روی دانلود كلیك كنید یا روی دانلود راست كلیك كرده و از گزینه های مو جود گزینه save link as… (ذخیره ی پیوند در ...) را انتخاب نمایید طبقه بندی: تفسیرسورۀ علق، برچسب ها: دانلود تفسیر سوره ی علق، [ جمعه 14 بهمن 1390 ] [ 08:03 ب.ظ ] [ زیرك محمدیان ]
دانلود برای دانلودكردن و ذخیره آن در كامپیوتر تان روی دانلود كلیك كنید یا روی دانلود راست كلیك كرده و از گزینه های مو جود گزینه save link as… (ذخیره ی پیوند در ...) را انتخاب نمایید طبقه بندی: تفسیرسورۀ عصر، برچسب ها: دانلود تفسیر سوره ی عصر، [ جمعه 14 بهمن 1390 ] [ 08:03 ب.ظ ] [ زیرك محمدیان ]
دانلود برای دانلودكردن و ذخیره آن در كامپیوتر تان روی دانلود كلیك كنید یا روی دانلود راست كلیك كرده و از گزینه های مو جود گزینه save link as… (ذخیره ی پیوند در ...) را انتخاب نمایید طبقه بندی: تفسیرسورۀ عادیات، برچسب ها: دانلود تفسیر سوره ی عادیات، [ جمعه 14 بهمن 1390 ] [ 08:01 ب.ظ ] [ زیرك محمدیان ]
دانلود برای دانلودكردن و ذخیره آن در كامپیوتر تان روی دانلود كلیك كنید یا روی دانلود راست كلیك كرده و از گزینه های مو جود گزینه save link as… (ذخیره ی پیوند در ...) را انتخاب نمایید طبقه بندی: تفسیرسورۀ طارق، برچسب ها: دانلود تفسیر سوره ی طارق، [ جمعه 14 بهمن 1390 ] [ 08:01 ب.ظ ] [ زیرك محمدیان ]
دانلود برای دانلودكردن و ذخیره آن در كامپیوتر تان روی دانلود كلیك كنید یا روی دانلود راست كلیك كرده و از گزینه های مو جود گزینه save link as… (ذخیره ی پیوند در ...) را انتخاب نمایید طبقه بندی: تفسیرسورۀ شرح، برچسب ها: دانلود تفسیر سوره ی شرح، [ جمعه 14 بهمن 1390 ] [ 08:00 ب.ظ ] [ زیرك محمدیان ]
دانلود برای دانلودكردن و ذخیره آن در كامپیوتر تان روی دانلود كلیك كنید یا روی دانلود راست كلیك كرده و از گزینه های مو جود گزینه save link as… (ذخیره ی پیوند در ...) را انتخاب نمایید طبقه بندی: تفسیرسورۀ زلزله، برچسب ها: دانلود تفسیر سوره ی زلزله، [ جمعه 14 بهمن 1390 ] [ 07:57 ب.ظ ] [ زیرك محمدیان ]
دانلود برای دانلودكردن و ذخیره آن در كامپیوتر تان روی دانلود كلیك كنید یا روی دانلود راست كلیك كرده و از گزینه های مو جود گزینه save link as… (ذخیره ی پیوند در ...) را انتخاب نمایید طبقه بندی: تفسیرسورۀ تكاثر، برچسب ها: دانلود تفسیر سوره ی تكاثر، [ جمعه 14 بهمن 1390 ] [ 07:56 ب.ظ ] [ زیرك محمدیان ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||